انروز که همه دنباله چشمانه زيبا هستند تو به دنباله نگاه زيبا باش
نامم را پدرم انتخاب کرد،
نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم!
ديگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ...
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مأیوس شوید
ولی اگر امتحان نکنید فنا خواهید شد.
سخنایی از استاد علی شریعتی
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …
(دکتر علی شریعتی)
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
اما گزین گونه هایی از استادعلی شریعتی
آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
روزی که بود ندیدم….روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود….روزی شنیدم که نخواند
——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–
خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم….
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باش
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدنتو میترسند.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
کتاب نیایش
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
باور نمی کنم
هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟
اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس
می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام
و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار!
عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!
چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
معشوق من چنان لطیف است
که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود . . .
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد… این سرزمین را با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–
گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،غریب است دوست داشتن.
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی ، یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی ، یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی، یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن.
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
*******************
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
*******************
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
*******************
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
*******روحی که پیام دارد نه مرید میطلبد نه عاشق.در رهگذر عمر چشم انتظار
ایستاده است ووجودش ندائی است که آشنایی را میخواند
وحیاتش نگاهی که در انبوه
این صورتکهای مکرر وبی مسئولیت وبی انتظار وبی اضطرلبی که بیهوده میگذرندچهره ی
مانوس ومحرم
خویشاوندی را بیابد که بران موجی از حیرت افتاده است ودو نگاهش همچو
دو کودک گم کرده مادر.در این دنیای بی پناه آواره اند
*******اگر تنها ترین تنها باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست
*******دنیا را بد ساخته اند،كسی را كه دوست داری تو را دوست نمی دارد،كسی كه تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری،اما كسی كه دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است.
*******خدایا:چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود فرا خواهم گرفت
*******وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند
وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتی گریستم گفتند بهانه است
وقتی خندیدم گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

|
|
|
در ستایش و سنجش فلسفه - احسان شریعتی در ستایش و سنجش فلسفه
|
|
زندگی و آرای دکتر علی شریعتی طرحی از زندگی شریعتی (۱) در اوایل ورود به پاریس، در سال ۱۳۳۸، «کتاب نیایش» الکسیس کارل را ترجمه کرد. در دوران تحصیل در پاریس، با انقلابیون الجزایری همکاری میکرد و یکبارهم به زندان افتاد. با دانشجویان ایرانی از طریق نوشتن مقالات و مدیریت ماهنامهی «ایران آزاد» به طور فعال همکاری داشت. در اواخر ۴۱ یا اوایل ۴۲ نقد تندی بر انقلاب سفید نوشت و به همین دلیل حکم جلب او در تهران صادر شد. (شریعت رضوی، ص: ۸۸) در این دوران با سارتر و فانون مصاحبت داشت. او در کلیسای ژزویتهای پاریس یک سخنرانی ارائه کرد که در سال ۱۹۶۳ در مجموعهای به نام Dedat sur Ia vie cin temi de Mahomet با مقدمه چاپ شد. همچنین فصل آخر از کتاب La Sainte (مدینه طاهره) ژان ایزوله را ترجمه کرد که در سال ۱۳۴۲ در ایران چاپ شد. در سال ۱۹۶۰ خلاصهی کتاب «ادب چیست؟» اثر ژان پل سارتر را ترجمه کرد که در مجلهی هیرمند مشهد به چاپ رسید. در سال ۱۹۶۱ نیز مقدمه سارتربر «دوزخیان روی زمین»، اثر فانون را ترجمه کرد. پس از پایان دورهی دکتری، در نیمه سال ۱۳۴۳ عازم ایران شد. در مرز دستگیر و روانه زندان شد. پس از چندی آزاد و سال ۴۳ را بالاجبار با تدریس در روستای طرق و دبیرستانهای مشهد گذراند. سپس با حکم وازرت فرهنگ به تهران اعزام شد. در این دوره، ترجمهی کتاب سلمان پاک را منتشر کرد. از ۱۳۴۵ در دانشکده ادبیات مشهد به عنوان استادیار مشغول به کار شد. درس گفتارهای او در این سالها مشتمل بر موضوعات مربوط به تاریخ اسلام، تاریخ تمدن، و اسلام شناسی است. در سالهای ۴۷ و ۴۸ دو اثر برجسته یعنی «کویر» و «هبوط» را به نگارش درآورد. او که گفتهها و نوشتههای خود را به سه دستهتی «اجتماعات»، «کویریات» و «اسلامیات» تقسیم کرده است، این دو اثر را از نوع کویریات میداند. «کویر» روایت سیر و سلوک روحی نویسنده و تعبیری سمبلیک از تبار فکری او و همچنین مقولاتی چون عشق و رابطهی انسان با خداست. «هبوط» هم، به مقولاتی چون «درد بودن»، «داستان خلقت»، «بار امانت» و هبوط به «سرزمین تنهایی و رنج و اضطراب» میپردازد. از سال ۴۷ بنا به دعوت مسئولین حسینه ارشاد، با تردد بین مشهد و تهران، به ارائه سخنرانی پرداخت. سخنرانیهای او با استقبال و در عین حال با مخالفتهایی مواجه شد. در همین دوران نیز، بنا به دعوت دانشجویان در دانشکدههای گوناگون و مجامع دینی از جمله در تهران، چند بار در دانشکده نفت آبادان و در سه سفر حج به ارائه سخنرانی پرداخت. وی در سال ۱۳۵۰ از ادامهی تدریس در دانشگاه محروم شد و با تعطیلی سخنرانیهای وی در حسینه ارشاد، در سال ۱۳۵۱ توسط ساواک سخنرانیهای شریعتی قطع شد. در این سالها حدود ۱۰۰ سخنرانی ارائه کرد و شش نوشتار از خود به جای گذاشت. این دورهی پربار زندگی فکری شریعتی بود: پس از تعطیلی ارشاد در سال ۵۱، شریعتی زندگی مخفی را آغاز کرد. در مهرماه ۱۳۵۲، برای خلاصی پدر، که به عنوان گروگان در زندان بود، خود را معرفی کرد و هجده ماه در سلول انفرادی محبوس بود. در فروردین ۱۳۵۴، پس از فشارهای بینالمللی آزاد شد، اما تا اوایل سال ۵۶ شدیداً تحت نظر و فشار روحی توسط دستگاه امنیتی بود. سالهای ۵۱ تا ۵۶ سالهای زندگی مخفی، زندان طولانی و طاقت فرسای انفرادی و دو سال زندگی سخت تحت نظر و فشارهای روحی توسط نیروهای امنیتی بود. در این سالها، وی با نوشتن مطالب و برگزاری جلسات خصوصی به تأملات خود ادامه داد. «ارتباط فرم و محتوای در اعمال مذهبی»، «روش بررسی قرآن در دوران تدوین ایدئولوژی»، «تنهایی سید جمال»، مسئله «نپرداختن به مبانی فکری در نهضت ملی شدن نفت»، «خودآگاهی و آزادی» و «ثبات حقایق مذهبی و تکامل برداشت ما از این حقایق» موضوعاتی بودند که وی بدانها پرداخت. در ماههای آخر حیات، وی به «تولد دوباره اسلام» و «وقوع نزدیک یک تحول عظیم اجتماعی و فکری در ایران» میاندیشید. پس از گذراندن این دوران سخت، که امکان فعالیت فکری و ارتباطات را از وی گرفته بود، نهایتاً با تأمل و بررسی وضعیت خود تصمیم به مهاجرت گرفت و به طور مخفیانه در اردیبهشت ۱۳۵۶ از کشور خارج شد. حدود یک ماه بعد در شرایط اسرارآمیزی در خارج از کشور به طور ناگهانی فوت کرد. در ایران خبر وفات وی شوک آور بود و با اعلام شهادت وی، به توصیه پدرش کنار مرقد حضرت زینب(س) در سوریه به خاک سپرده شد. پیشینه مطالعاتی شریعتی علاوه بر این، نوع اندیشه شریعتی نیز مورد توجه قرار گرفته است. شاهرخ اخوی در «اندیشه اجتماعی شریعتی» آراء او را چنین تفسیر میکند: جایگاه شریعتی در جریان فکری «نوسازی اندیشهی دینی» موضوع مقاله فاطمه گوارایی بوده است. وی و در مقالهی «فرم و محتوی در اندیشه دکتر علی شریعتی» این جایگاه را تبیین کرده است. به تعبیر وی: اندیشهی شریعتی به عنوان نوعی «فلسفه سیاسی» موضوع کتاب بیژن عبدالکریمی است. وی به ابعاد و عناصر آراء شریعتی بر همین سیاق میپردازد: آنچه که شریعتی را در میان متفکران ما، به جهاتی متمایز و ممتاز میسازد عبارتست از استقلال اندیشه، آشنایی و درک عمیق از روح زمان و مسائل عصر و تمدن کنونی و نیز تکیهی اساسی و بنیادین بر جهان بینی مذهبی و تفکر دینی. در محدودهی اندیشهی اجتماعی و فلسفهی سیاسی، استقلال اندیشهی شریعتی، وی را از یکسو خارج از همهی حوزههای لیبرالیستی و در مقابل متفکران مدافع این جنبش همچون پوپر، آیزایا برلن، هایک و دیگران قرار میدهد و از سوی دیگر اندیشهی وی خارج از همهی جنبشهای مارکسیستی، لنینیستی، گرایشهای نئومارکسیسم و حتی سوسیال دمکراتها... قرار گرفته و همهی این نحلههای اجتماعی از گزند انتقادات فلسفهی سیاسی شریعتی، دور نمیمانند. (عبدالکریمی، ۲۶ و ۲۷) ایدهآلیسم شریعتی منشأ غایات سیاسی اندیشه اوست که از سه حوزه نشئت میگیرد: یک، اعتقاد به آرمانهای اسلام و تشیع در حکم منظومهای استوار برآرمان و عدالت طلبی. دو، آشنایی جامعه شناختی با تمدن غرب به ویژه در دوران جنگ سرد و ظهور یأسهای عمیق و بحرانهای جانکاه در غرب (مثل ازخود بیگانگی، مصرف زدگی، بیالگویی و غربت) و سه: گسترهی مطالعات او در ادبیات و احاطه بر ادبیات اساطیری یونان، هند، ایران و آشنایی با عرفان. (همان، ص ۵۱) او عرفان را پای ثابت افکارش ساخت و همواره آن را در کنار مردم و درگیر در زمان و مکان میشناخت. در سال ۱۳۴۸ که «کویر» را نوشت، سرشار آرمان خواهی و حقیقت جویی فلسفی بود و از فضای استبداد زده و استعمار فرهنگی مینالید. او به زبانی نمادین و با استفاده از جغرافیا و نشانههای کویر به تبیینی ژرف و رازآلود از فضای استبدادی ایران پرداخت. «کویر» در واقع جامعهی ایرانی روزگار اوست که فاقد آب، آبادانی و زندگانی است. اما در همین کویر است که درختان مقاوم (گز و تاغ) میرویند و در برابر جهنم کویر مقاومت میورزند. (همان، ص ۲۸) «جایگاه و نقش استعاره در اندیشه و آثار دکتر شریعتی» توسط علیرضا بهشتی مورد بررسی قرار گرفته است. وی استعاره را «یکی از عناصر بارز، زنده و سخت جذاب ادبیات شریعتی» بر شمرده است: تمامی جنبههای فرهنگ اسلامی (اساطیر، تاریخ، الهیات و حتی برخی از عناصر فقه) در تعالیم او تابعی هستند از نیاز مبرم بین «تئوری» و «عمل» (Praxis) ، که فقط یکی از نمادهای اصل توحید است. او نخستین نویسندهی ایرانی در موضوعات مذهبی است که این آیین الهیاتی را به یک جهان بینی تبدیل کرده است. (عنایت، ۲۱۲) حامد الگار، از سوی دیگر، به آرای شریعتی و ویژگیهای خاص آن، از جمله مفهوم «ایدئولوژی» پرداخته است: گسترهی تأثیر شریعتی وسوقی شتا مقولهی «بازگشت به خویشتن» در آراء شریعتی را مورد مطالعه قرار داده است. به تعبیر وی: آثار شریعتی اکنون مخاطبان جدی در کشورهایی چون ترکیه، اندونزی و دیگر کشورهای اسلامی دارد. آثار وی به طور فزاینده به دیگر زبانها ترجمه میشود. برای مثال، «مناسک حج» تاکنون هفت بار به زبان ترکی استانبولی تجدید چاپ شده است. همچنین کتاب «تمدن و تجدد» ۵ بار و «مذهب علیه مذهب»، «انسان و اسلام» و «چهار زندان انسان» هر یک چهار بار تجدید چاپ شده است. احمدی از پذیرش آراء شریعتی در میان مسلمانان افریقاا یاد کرده است: پانوشتها منبع : |
|
عباس منوچهری
|
خدای به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانى کن.
خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت “تعصب” و “احساس” و “اشراق” محروم نسازد.
خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.
خدای جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.
خدای شهرت، منى را که: “مى خواهم باشم”، قربانى منى که: “مى خواهند باشم” نکند.
خدای مرا از چهار زندان بزرگ انسان: “طبیعت”، “تاریخ”، “جامعه” و “خویشتن” رها کن، تا آنچنان که تو اى آفریدگار من، مرا آفریده اى خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.
خدای مرا از فقر ترجمه و زبونى تقلید نجات بخش، تا قالبهاى بى ارزش را بشکنم، تا در برابر ” قالب ریزى” غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم.
خدای مرا یارى ده تا جامعه ام را بر ۳ پایه “کتاب، ترازو و آهن” استوار کنم، و دل را از ۳ سرچشمه “حقیقت، زیبایى و خیر” سیراب سازم. مذهب بى عوام، ایمان بى ریا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهایى در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بى آنکه دوست بداند، روزى کن.
خدای به من زیستنى عطا کن که در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى که براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میدارى.
خدای “چگونه زیستن” را تو به من بیاموز، “چگونه مردن” را خود خواهم آموخت.
خدای مى دانم که اسلام پیامبر تو با “نه” آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با “نه” آغاز شد (نه اى که على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به “اسلام آرى” و به “تشیع آرى” کافر گردان.
خدای “مسئولیت هاى شیعه بودن” را که على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد کردن و على وار کار کردن و على وار سخن گفتن و على وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر.
به عنوان یک “من على وار”: یک روح در چند بعد: خداوند سخن بر منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند کار در زمین، خداوند پیکار در صحنه، خداوند وفا در کنار محمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند پارسایى در زندگى، خداوند دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حکومت، خداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدرى و انسان پرورى در خانواده، و… بنده خدا در همه جا و همه وقت.
و به عنوان یک شیعى مسئول، وفادار به مکتب، وحدت و عدالت که سه فصل زندگى اوست، و رهایى و برابرى که مذهب اوست و فدا کردن همه مصلحتها، در پاى حقیقت که رفتار اوست.
خدای “اینها” على را تا خدا بالا مى برند، و آنگاه او را در سطح کسى که از ترس، به “خلاف شرع” راى مى دهد و با خائن بیعت مى کند پایین مى آودند! تسبیح گوى ولایت جورند و رجز خوان که: نعمت ولایت على داریم.
خدای “اخلاص” و “اخلاص” و “اخلاص” خدای در روح من، اختلاف در “انسانیت” را، با اختلاف در “فکر” و اختلاف در “رابطه”، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.
خدای مرا بخاطر حسد، کینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.
خدای خود خواهى را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهى دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدای مرا، درایمان، “اطاعت مطلق” بخش تا در جهان “عصیان مطلق” باشم.
خدای مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مکشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا کن.
خدای اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور که زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نکبت بار، و پلید “شبه آدمهاى اندک” را متوجه شوم.
خدای آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همه “یقین”هایى را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراور بر لبهاى صبح یقینى، شسته از غبار، طلوع کند.
خدای مرا ازاین فاجعه پلید “مصلحت پرستى” که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت “به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نکنم”.
خدای رحمتى کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را مى گیرند و براى دین کار مى کنند، نه از آنها که پول دین! را مى گیرند و براى دنیا کار مى کنند.
خدای قناعت، صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانى دار.
خدای این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال “هجرت” از “هست”، و “معراج” به “باشد” م، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این کاروان شعله هاى بیقرار شوق، که در من شتابان مى گذرد، نابود کن!
خدای مرا از نکبت دوستى ها و دشمنى هاى ارواح حقیر در پناه روحهاى پرشکوه چون على و دلهاى زیباى همه قرنها - از گیلگوش تا سارتر و از لوپى تا عین القضات، و از مهراوه تا رزاس، پاک گردان.
خدای تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن على، سپاس مى گزارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدى، که چند دشمن ابله، نعمتى است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مى کند.
خدای مرا هرگز مراد بى شعورها و محبوب نمکهاى میوه مگردان.
خدای بر اراده، دانش، عصیان، بى نیازى، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایى ام بیفزاى.
خدای این کلام مقدسى را که به روسو الهام کرده اى، هرگز از یاد من مبر که: “من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را براى تو و عقاید تو فدا کنم”.
خدای “جامعه ام” را از بیمارى تصوف و معنویت زدگى شفا بخش، تا به زندگى و واقعیت بازگردد، و مرا از ابتذال زندگى و بیمارى واقعیت زدگى نجات بخش، تا به آزادى عرفانى و کمال معنوى برسم.
خدای به روشنفکرانى که اقتصاد را “اصل” مى دانند، بیاموز که: اقتصاد “هدف” نیست، و به مذهبى ها که “کمال” را هدف مى دانند، بیاموز که: اقتصاد هم “اصل” است.
خدای این آیه را که بر زبان داستایوسکى رانده اى، بر دلهاى روشنفکران فرود آر که: “اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است”. جهان فاقد معنى و زندگى فاقد هدف و انسان پوچ است، و انسان فاقد معنى، فاقد مسئولیت نیز هست.
خدای در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى کشاند، مرا، با “نداشتن” و “نخواستن”، روئین تن کن.
خدای به مذهبى ها بفهمان که: آدم از خاک است، بگو که: یک پدیده مادى نیز به همان اندازه خدا را معنى مى کند که یک پدیده غیبى، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب، اگر پیش از مرگ، به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
خدای کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنّى کیست؟ مرزهاى درست هر کدام، کدام است؟
خدای مگذار که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز کند. که آزادى ام اسیر پسند عوام گردد. که “دینم”، در پس “وجهه دینى ام”، دفن شود، که آنچه را “حق مى دانم”، بخاطر آنکه “بد مى دانند” کتمان نکنم.
خدای
اى خداوندا! به علماى ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایى، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما…. نیز عقیده، به خفتگان ما بیدارى و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکارى و شایستگى نجات و عزت ببخشا!
تأثیر اباعبداللّه الحسین علیهالسلام بر روی اندیشههای دکتر شریعتی و خلق روح حماسی و نگاه حسینی وی، در همه آثارش به وضوح دیده میشود. بازتاب حماسه حسینی در جولان فکر و روحیه وی بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق میباشد؛ به طوری که بسیاری از جریانات سیاسی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی را با رویکرد به «حادثه کربلا» تحلیل و ارزیابی میکند. پرداختن به عاشورای حسینی از منظر دکتر شریعتی بیشتر انعکاس یک قریحه قوی، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسی و بیتاب اوست. این بخش در زوایای مختلفی قابل مدح است، که اختصاراً به چند مورد از آن میپردازیم:
«شکل مبارزهای که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع و شرایطی که حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز کرد، فهمیده بشود… اکنون حسین مسئول نگاهبانی انقلابی است که آخرین پایگاههای مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدّش و پدر و برادرش، یعنی حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتی یک سرباز! سالهایی است که بنیامیه همه پایگاههای اجتماعی را فتح کرده است.»۱۰
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزشهای اسلامی رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف میرود. امام حسین علیهالسلام در چنین شرایطی برای اصلاح دین جدّش قیام میکند؛ از یک سو، نیرویی برای تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سکوت خود مشعل امیدی نمیبیند. بنابراین، با تنهاترین و برندهترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویی با یزید، مظهر باطل میشتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز میشود.
«فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زندهتر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد میکند و حسین مَثَلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقّق مسئولیت را تعیین میکند نه وجود آن را.»۱۱
«بایستن» یعنی برای انجام دادن وظیفه مسئولیت دینی و شرعی، تلاش نمودن و تا حدّ توان برای پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام کردن. گویاترین کلام برای ادای این مفهوم، فرمایش حضرت امام قدسسره است؛ ایشان در پیامی فرمودند:
«ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه.»۱۲
هر مسلمانی در هر شرایطی، وظیفهای دارد که باید بدان عمل نماید؛ لیکن اقتضای زمان، شکل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر میسازد. عمل به وظیفه در بستر زمانی خاص، «جهاد» و در شرایطی «فقه» و در برههای «پرداختن به مسایل علمی» است؛ لیکن آنچه با تحوّل زمان دگرگون نمیشود، اصل ادای تکلیف و انجام وظیفه است.
«او (امام حسین علیهالسلام ) فرزند خانوادهای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است… آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن میفهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز میشود و حسین «وارث آدم» ـ که به بنیآدم زیستن داد ـ و «وارث پیامبران بزرگ» ـ که به انسان چگونه باید زیست را آموختند ـ اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.»۱۳
شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان که خوب زیستن و خوب زندگی کردن، هنر مردان الهی میباشد. خوب مردن نیز هنری است که در درجه اوّل، شهدا آن را به ارث میبرند. شهدا شمعهای فروزانی هستند که با نثار هستی و وجود خود در محضر حق تعالی، پیروز میشوند. سیدالشهداء سمبل و الگوی خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین علیهالسلام کسانی هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار میکنند و به راستی حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بیتاب انسانهای عاشق، تزریق می کند.
«برخی در باره آثار شهادت حسینی تردید کردند! و آن را قیامی خواندهاند که شکست خورده است؛ شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده وعمیق و بارآور باشد؟… حسین با شهادت «ید بیضاء» کرد، از خون شهیدان «دم مسیحائی» ساخت که کور را بینا میکند و مرده را حیات میبخشد… اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ کلمهای است که با خون تلفظ میشود.»۱۴
تأثیر حادثه کربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضتهایی که با فاصله کمی با الهامگیری از قیام خونین کربلا شکفتند ـ مانند قیام توّابین و ابومسلم خراسانی ـ و جانهای مردمی که از ترنّم خونهای گرم شهیدان کربلا زندگی یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامی شاهد و مثالی زنده در عصر حاضر است که هم در شروع نهضت، پیروزی انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اکنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبداللّه الحسین علیهالسلام جریان یافته است. به راستی کدامین عشق و ایمان جوشان برای پیشبرد انقلاب اسلامی میتوانست به اندازه عشق و ایمان حسینی مؤثر باشد؟
«آنها که تن به هر ذلّتی میدهند تا زنده بمانند، مردههای خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمدهاند و مرگ خویش را انتخاب کردهاند ـ در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود ـ توجیه و تأویل نکردهاند و مردهاند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که برای ماندنشان تن به ذلّت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زندهاند؟ هرکس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرّک نمیبیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش میبیند، حس میکند و مرگ کسانی را که به ذلّتها تن دادهاند تا زنده بمانند، میبیند.»۱۵
شهدا زندهاند و سیدالشهداء زندهترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف کربلای او، همه و همه در طول تاریخ برای همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستی کدامین ملت را میتوان سراغ گرفت که با روح و خون حسین همگرایی کنند و به افتخار یکی از دو پیروزی نرسند؟ خون حسین، مایه حیاتبخشی است که در گذر زمان بر کالبد ملتها دمیده میشود و آنها را به زندگی فرا میخواند و حسین علیهالسلام زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید میشود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت میکند.
«عصر عاشورا، امام حسین علیهالسلام با آن دقت نظافت میکند، با آن دقت آرایش میکند، استحمام میکند، بهترین لباسهایش را میپوشد و بهترین عطرهایش را میزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودیِ همه کساش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتی که میگذشت و شهدا هم بر هم انباشته میشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش بیشتر به تپش میآمد، که میدانست فاصله حضور، اندک است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست.»۱۶
حضور شایسته در محضر خدا، آرزوی سرشار از اشتیاقی است که مردان خدا همواره برای آن، لحظه شماری میکنند و شهادت، شایستهترین وسیله حضور در پیشگاه الهی است. آرایش با دقّت امامحسین علیهالسلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایستهترین حضوری است که یک امام میتواند در محضر الهی داشته باشد.
«این که حسین فریاد میزند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمیبیند ـ فریاد میزند که: «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»؛ مگر نمیداند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مینماید.»۱۷
امام حسین علیهالسلام مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادی زنده و خروشان، ظهور پیدا میکند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره میروند، به یاری میطلبد و در واقع یاری طلبیدن امامِ عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامی برای کمک به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی آیا کمک کنندهای هست که حق را یاری کند؟
نمیتوان از کربلای حسین نوشت و در آن، از کار بزرگ زینبی یادی نکرد؛ چرا که حادثه کربلا با نقش مکمّل و بیبدیل حضرت زینب علیهاالسلام کامل میشود. مرحوم شریعتی در این مورد میگوید:
«رسالت پیام از امروز عصر، آغاز میشود. این رسالت بر دوشهای ظریف یک زن، «زینب» ـ زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته ـ است و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش. آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زدهاند؛ اما کار آنها که از آن پس زنده میمانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، کاروان اسیران در پیاش، و صفهای دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بردوشش. وارد شهر میشود، از صحنه بر میگردد. آن باغهای سرخ شهادت را پشت سرگذاشته و از پیراهنش بوی گلهای سرخ به مشام میرسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلاّدی شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ برسرقدرت و قساوت، برسربردگان مزدور و جلاّدان و بردگان استعمار و استبداد فریاد میزند: «سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزّت به خاندان ما عطا کرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت…» اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنگوید، کربلا در تاریخ میماند.»۱۸
بدون شک حضور حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتیترین عنصر در ماندگاری «حماسه حسینی» است. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا میماند و حماسه درخشان حسینی اسیر حصار زمان خود میشد. حضرت زینب علیهاالسلام خود سرود حماسهای بود که درخشید و حماسه سترگ کربلا را در همه زمانها ساری و جاری ساخت