X
تبلیغات
دکتر شریعتی

انروز که همه دنباله چشمانه زيبا هستند تو به دنباله نگاه زيبا باش

نامم را پدرم انتخاب کرد،

نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم!

 ديگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ...


دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است


ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مأیوس شوید

 ولی اگر امتحان نکنید فنا خواهید شد.

 



برچسب‌ها: کتاب شریعتی علی کویر عشق شریعتی دختر خاله
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

سخنایی از استاد علی شریعتی
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …
(دکتر علی شریعتی)
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–

شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست
——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–
اما گزین گونه هایی از استادعلی شریعتی
آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.

——————————–
اس ام اس دکتر شریعتی-sms دکتر شریعتی
——————————–

خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

روزی که بود ندیدم….روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود….روزی شنیدم که نخواند

——————————–
جملات کوتاه از دکتر شریعتی-sms عاشقانه جملات دکتر شریعتی
——————————–

خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم….
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باش
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–
انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدنتو میترسند.

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
کتاب نیایش

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

باور نمی کنم

هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس

می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام

و این جامه بر من تنگی می کند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار!

عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.

——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

معشوق من چنان لطیف است
که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود . . .
——————————–
پیامک علی شریعتی-پیامک از دکتر علی شریعتی
——————————–

چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد… این سرزمین را با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.

 وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–

 دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–

 اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–

 وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

——————————–
جملات قصار از دکتر علی شریعتی-عبارت کوتاه از دکتر شریعتی
——————————–

گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری


برچسب‌ها: زن خیال شریعتی شیر شکر
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،غریب است دوست داشتن.
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها رااین‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اششروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد
برای یکی ، یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی ، یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن.
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

*******************

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

*******************

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

*******************

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

خدایا

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

 

*******روحی که پیام دارد نه مرید میطلبد نه عاشق.در رهگذر عمر چشم انتظار ایستاده است ووجودش ندائی است که آشنایی را میخواند
وحیاتش نگاهی که در انبوه این صورتکهای مکرر وبی مسئولیت وبی انتظار وبی اضطرلبی که بیهوده میگذرندچهره ی مانوس ومحرم
خویشاوندی را بیابد که بران موجی از حیرت افتاده است ودو نگاهش همچو دو کودک گم کرده مادر.در این دنیای بی پناه آواره اند

 

*******اگر تنها ترین تنها باشم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست

 

*******دنیا را بد ساخته اند،كسی را كه دوست داری تو را دوست نمی دارد،كسی كه تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری،اما كسی كه دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است.

 

 

*******خدایا:چگونه زیستن را به من بیاموز

چگونه مردن را خود فرا خواهم گرفت

 

 

*******وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

می دانم بعد از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد,
گلویم سوتکی باشد،
به دست کودک گستاخ بازیگوش
و او
یکریز وپی در پی
دم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خستگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

ساعت ها را بگذاريد بخوابند، بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

 

 


در ستایش و سنجش فلسفه - احسان شریعتی

در ستایش و سنجش فلسفه
احسان شریعتی
——————————————————————————–
به خلاف شایعه مخالفت با فلسفه و فیلسوفان، شریعتی در تداوم سیدجمال و اقبال، بر ضرورت ازسرگیری پرسشگری فلسفی در تمدن اسلامی و ایرانی تاکید و توصیه می کرد که جنبش بازاندیشی دینی به رغم جهت گیری اجتماعی گذشته خویش، نیازمند بازسازی فلسفی است به ویژه در دو حوزه جهان بینی و انسان شناسی و این مهم جز با بازخوانی قیاسی -تطبیقی آثار و متون کلاسیک فلسفه غرب و شرق (میراث فلسفی اسلام و ایران) ممکن نخواهد بود. انتقاد شریعتی از هند و یونان زدگی در تاریخ علم و فلسفه ایران و اسلام، نشانه کمبود علاقه و احترام عمیق او نسبت به این دو قله بلند فرهنگ یا تمدن بشری نیست، چنانکه معنای قرینه سازی بوذر در برابر بوعلی، ترجیح بدویت عقیدتی- انقلابی در برابر غنای فلسفی- علمی رئیس حکمای ایران و اسلام نیست. فضیلت سلمان بر ابوذر را در حدیث «والله لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله و انما صار سلمان من العلماء لانه امرء منا اهل البیت»، بازمی یابیم. بحث فقط بر سر جهت گیری عقیدتی - اجتماعی است و ابوذر یک نماد و سمبل است. مانند اسطوره اسپارتاکوس نزد مارکس که در کنار کپلر، یکی از دو قهرمان خود می دانست. شریعتی فلسفه و فرهنگ یونان را دوست می داشت، به ویژه میتولوژی و تراژدی هلنی را، و همچنین دموکراسی مستقیم شورایی آتن را که از دموکراسی های بورژوا -لیبرال جدید جالب تر می یافت. دعوت شریعتی به این آغاز نو، در بازپرسی از چیستی هستی و انسان از منظر جهان یعنی توحید، پرسش های جدیدی را پیش روی دوستداران راه او می گشاید؛ تفکر یا تعقل مورد تاکید این «جهان بینی» چه شاخص های خودویژه ای دارد؟ از یکسو، چه تفاوت هایی با «فلسفه و متافیزیک» در سنت افلاطونی -ارسطویی این دو اصطلاح دارد و از سوی دیگر، با «جهان بینی» ها (تصویر ها و تصورات جدید از جهان) به عنوان بنیاد «ایدئولوژی» های مدرن؟ در سی امین سالگشت بزرگداشت هجرت شریعتی، مقصد این بحث، یافتن پاسخی کامل برای این پرسش کلیدی نیست، بلکه طرح درست صورت مساله است در انبوه سوءتفاهم هایی که گاه در افکار عمومی، پیرامون موضع واقعی شریعتی شیوع یافته است. بزرگداشت درست میراث فکری شریعتی، در سنجش آثار او به مثابه یک راه است. و این بزرگداشت، با الهام از یک آموزه نیچه ای در بازخوانی تاریخ، نه پاسداشت بیمارگونه یک شیء «عتیقه» سنتی است و نه درد بنیادگذاری یک «بنای یادبود» تاریخی، و نه سقوط به ورطه «نقادیگری» بنیان برانداز شبه مدرن، بلکه بازگشت به خود شریعتی به عنوان یک روش است متوجه آینده ای که گذشته ای دارد و گذشته ای که هرچند دگرگونه و نو، بازمی گردد. فلسفه خودآگاهی رهایی بخش مورد ستایش و تجلیل شریعتی، فلسفه «پفیوزی» یعنی در خدمت قدرت ها و توجیه تئوریک وضع موجود و تمجید از حاکمان تاریخ تا حد «روح جهان» (Weltseele) و مدح قداره بندانی چون دونیز و اسکندر و ناپلئون و هیتلر و استالین نیست زیرا فلسفه در خدمت هیچ چیز و هیچ کس نتواند بود مگر حقیقت و معنویت، و عدالت و آزادی مردم. و چنین فلسفه ای همان فرزانگی یا حکمت گمشده ای است که جوهرش را زمانی پیام آوران توحید، به زبان وحی خدایی زنده و یکتا، از آسمان به زمین آوردند و در زمان ما، که انسان دلیری خوداندیشیدن فارغ از قیمومت «سایه و آیه و مایه» را یافته، بازمی اندیشد و این همان خواست خداست که در فلسفه خلقت آدم، او بتواند متکی به خود، حتی در برابر «منع» خدا، بیندیشد. و در این توطئه الهی، شریعتی در خدمت خدا، یعنی برای خلق، در جست وجوی «بهشتی است که درختانش همه میوه ممنوعه باشند».
فلسفه مورد ستایش شریعتی، نوعی خودآگاهی ناکجاآبادی (اتوپیایی) ضد«استحمار»ی (ایدئولوژی به معنای منفی کلمه) است و پرسش اصلی فلسفی او «من کدامم؟» خویشتن «خود» در نگاه او همان من قومی و دینی موروثی و سنتی نیست و دعوت «بازگشت» او، به خود حقیقی یا اصیل انسانی و همان روح خدایی است که با موهبت خرد و عقل نقاد و پرسشگرش، خودآگاهی و اختیار و اراده و «مسوولیت» یافته و شأن و کرامت او، در قیاس با همه جانوران فرودست و فرشتگان فراسو، در این است که یک گزینش است.این فلسفه، پایه اومانیسم معنوی شریعتی است که در کنار فلسفه تاریخ وی، پایه فلسفه سیاسی دموکراسی «آینده» مورد نظر او را می سازد. نه اومانیسمی «بشرمدار» ماتریال-سکولاریستی و نه بورژوا- دموکراسی نیابتی و غیرمستقیم «نمایندگان» و قیم های عوامفریب دماگوگ، بلکه انسانیتی تشنه تعالی و معنا و نظم نوینی که در چارچوب آن، مردم و ملت ها به خودمختاری و حق تعیین سرنوشت و سیادت و حقوق انسانی و مدنی برسند. سرانجام این فلسفه اما یک سناریوی یکسره کمدیک- اتوپیک نیست، جنبه تراژیک آن، نقش «عنصر آگاهی» در تاریخ و جامعه است و «شوم بختی» آگاهی که بر دوگانگی نقش روشنفکر از سویی به عنوان وارث انبیا و ائمه است و از سوی دیگر مبارزی سیاسی که به رغم وسوسه راهبری، باید به نقش راهنمایی فکری- اعتقادی بسنده کند. پس توهم شاه شدن فیلسوف به همان اندازه اشتباه است که فیلسوف شدن شاهان. زیرا قدرت سیاسی، همچون قدرت اقتصادی، منطق خاص خود را دارد و مغایر منطق فلسفه است. فلسفه امامت و شهادت حسینی نیز همان فضیلت «پیام» خونی است که توسط زینب ابلاغ می شود و مرکب عالمانی که خون شهیدان را خوانا می سازد. پس باز به رغم مشهورات پیرامون شریعتی، نه خون و خشونت و نه جنگ و مرگ، هیچ کدام فلسفه و فرهنگ او نیستند، و شریعتی، می کوشد تا پیامش پیک آگاهی، دوستی و زندگی باشد. تراژیک در اینجا، همچون مورد یونان، نقشی پالایشگرانه (کاتارسیس) دارد، زیرا تصحیح کننده دموکراسی است زیرا محدودیت های آدمیان را برایشان آشکار می سازد. و در آخر این که خودآگاهی باید توان تحمل و شکیب آموختن دائمی و دلیری و ایثار را، در برابر نیروهای «جهل و ترس و طمع» آدمیان، بر خود هموار سازد، تا در مبارزه با «زر و زور و تزویر» از پای نیفتد و به بهای فدای بسیار همچنان به آرمان های «آزادی، برابری، عرفان» وفادار بماند.

 

زندگی‌ و آرای‌ دکتر علی‌ شریعتی‌ طرحی‌ از زندگی‌ شریعتی‌ (۱)
۱۱-۱- در سن‌ ۳۵ سالگی‌ در سال‌ ۱۳۴۷، علی‌ شریعتی‌ کتابی‌ نوشت‌ به‌ نام‌: «کویر: تاریخی‌ که‌ در صورت‌ جغرافیا نمایان‌ شده‌ است‌.» در مقدمه‌ این‌ کتاب‌ آمده‌ است‌:
در فرار به‌ تاریخ‌، از هراس‌ تنهایی‌ در حال‌، برادرم‌ عین‌ القضات‌ را یافتم‌ که‌ در آغاز شکفتن‌ -به‌ جرم‌ آگاهی‌ و احساس‌ و گستاخی‌ اندیشه‌- در ۳۳ سالگی‌ شمع‌ آجینش‌ کردند. که‌ در روزگار جهل‌، شعور، خود، جرم‌ است‌ و در جمع‌ مستضعفان‌ و زبونان‌، بلندی‌ روح‌ و دلیری‌ دل‌، و در سرزمین‌ غدیرها -به‌ تعبیر بودا- «خود جزیره‌ بودن‌» (اروپا) گناهی‌ نابخشودنی‌ است‌. (۲۰۷/۱۳)
نه‌ سال‌ بعد از نگارش‌ این‌ کتاب‌، پس‌ از گذراندن‌ یک‌ دوره‌ی‌ پربار فکری‌ چهار ساله‌ و یک‌ دوره‌ی‌ پرمشقت‌ پنج‌ ساله‌، شریعتی‌ در خرداد ۱۳۵۶ بدرود حیات‌ گفت‌. وی‌ کار نوشتن‌ را در سال‌ ۱۳۳۱ در سن‌ ۱۹ سالگی‌ با نگارش‌ «مکتب‌ واسطه‌» و ترجمه‌/ نگارش‌ «ابوذر غفاری‌، خداپرست‌ سوسیالیست‌» (۲) آغاز کرد. در همان‌ سال‌ به‌ دلیل‌ مخالفت‌ با دولت‌ قوام‌ و حمایت‌ از مصدق‌ به‌ زندان‌ افتاد. این‌ زمان‌، آغاز ورود او به‌ عالم‌ مبارزه‌ سیاسی‌ بود. او که‌ فرزند یک‌ متفکر- فعال‌ سرشناس‌، یعنی‌ محمد تقی‌ شریعتی‌ بود، تا بیش‌ از این‌ معطوف‌ به‌ عرفان‌ انزوایی‌ بود. پس‌ از کودتای‌ ۲۸ مرداد ۳۲، در تأسیس‌ جمعیت‌ زیرزمینی‌ «نهضت‌ مقاومت‌ ملی‌» خراسان‌ مشارکت‌ کرد. در سال‌ ۱۳۳۲ نامه‌ کاشف‌ الغطاء به‌ کنفرانس‌ بحمدون‌ را که‌ مضمون‌ ضد استعماری‌ داشت‌ ترجمه‌ کرد. در سال‌ ۱۳۳۴ در روزنامه‌ خراسان‌ در مقاله‌ای‌ با عنوان‌ «چرا دانشمندان‌ قلم‌ به‌ دست‌ نمی‌گیرند؟» نقد تندی‌ از وضعیت‌ فرهنگی‌ کرد، و مسئول‌ یک‌ برنامه‌ هفتگی‌ با همین‌ مضامین‌ در رادیو شد. در همین‌ سال‌ وارد دانشکده‌ ادبیات‌ مشهد شد و کتابی‌ نوشت‌ به‌ نام‌ «تاریخ‌ تکامل‌ فلسفه‌». در سال‌ ۱۳۳۵ برای‌ درس‌ اخلاق‌ کلاسهای‌ چهارم‌، پنجم‌ و ششم‌ یک‌ کتاب‌ درسی‌ نوشت‌ که‌ تا سال‌ ۱۳۴۱ هفت‌ بار تجدید چاپ‌ شد. در سال‌ ۱۳۳۶ به‌ همراه‌ ۱۶ تن‌ از اعضا و پیروان‌ نهضت‌ مقاومت‌ دستگیر و در تهران‌ زندانی‌ شد. در سال‌ ۱۳۳۷ کتاب‌ «فی‌ نقدوالادب‌» نوشته‌ی‌ محمد مندور، نویسنده‌ی‌ معاصر مصری‌، را برای‌ رساله‌ی‌ لیسانس‌ خود ترجمه‌ کرد. پس‌ از فارغ‌ التحصیلی‌ با کسب‌ رتبه‌ی‌ اول‌ توانست‌ بورس‌ ادامه‌ تحصیل‌ دریافت‌ کند و عازم‌ فرانسه‌ شود. در سوربن‌ پاریس‌ در بخش‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌ (قرون‌ وسطی‌ و تاریخ‌ اسلام‌) شروع‌ به‌ تحصیل‌ کرد. 

در اوایل‌ ورود به‌ پاریس‌، در سال‌ ۱۳۳۸، «کتاب‌ نیایش‌» الکسیس‌ کارل‌ را ترجمه‌ کرد. در دوران‌ تحصیل‌ در پاریس‌، با انقلابیون‌ الجزایری‌ همکاری‌ می‌کرد و یکبارهم‌ به‌ زندان‌ افتاد. با دانشجویان‌ ایرانی‌ از طریق‌ نوشتن‌ مقالات‌ و مدیریت‌ ماهنامه‌ی‌ «ایران‌ آزاد» به‌ طور فعال‌ همکاری‌ داشت‌. در اواخر ۴۱ یا اوایل‌ ۴۲ نقد تندی‌ بر انقلاب‌ سفید نوشت‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ حکم‌ جلب‌ او در تهران‌ صادر شد. (شریعت‌ رضوی‌، ص‌: ۸۸) در این‌ دوران‌ با سارتر و فانون‌ مصاحبت‌ داشت‌. او در کلیسای‌ ژزویتهای‌ پاریس‌ یک‌ سخنرانی‌ ارائه‌ کرد که‌ در سال‌ ۱۹۶۳ در مجموعه‌ای‌ به‌ نام‌ Dedat sur Ia vie cin temi de Mahomet با مقدمه‌ چاپ‌ شد. همچنین‌ فصل‌ آخر از کتاب‌ La Sainte (مدینه‌ طاهره‌) ژان‌ ایزوله‌ را ترجمه‌ کرد که‌ در سال‌ ۱۳۴۲ در ایران‌ چاپ‌ شد. در سال‌ ۱۹۶۰ خلاصه‌ی‌ کتاب‌ «ادب‌ چیست‌؟» اثر ژان‌ پل‌ سارتر را ترجمه‌ کرد که‌ در مجله‌ی‌ هیرمند مشهد به‌ چاپ‌ رسید. در سال‌ ۱۹۶۱ نیز مقدمه‌ سارتربر «دوزخیان‌ روی‌ زمین‌»، اثر فانون‌ را ترجمه‌ کرد.

پس‌ از پایان‌ دوره‌ی‌ دکتری‌، در نیمه‌ سال‌ ۱۳۴۳ عازم‌ ایران‌ شد. در مرز دستگیر و روانه‌ زندان‌ شد. پس‌ از چندی‌ آزاد و سال‌ ۴۳ را بالاجبار با تدریس‌ در روستای‌ طرق‌ و دبیرستانهای‌ مشهد گذراند. سپس‌ با حکم‌ وازرت‌ فرهنگ‌ به‌ تهران‌ اعزام‌ شد. در این‌ دوره‌، ترجمه‌ی‌ کتاب‌ سلمان‌ پاک‌ را منتشر کرد. از ۱۳۴۵ در دانشکده‌ ادبیات‌ مشهد به‌ عنوان‌ استادیار مشغول‌ به‌ کار شد. درس‌ گفتارهای‌ او در این‌ سالها مشتمل‌ بر موضوعات‌ مربوط‌ به‌ تاریخ‌ اسلام‌، تاریخ‌ تمدن‌، و اسلام‌ شناسی‌ است‌. در سالهای‌ ۴۷ و ۴۸ دو اثر برجسته‌ یعنی‌ «کویر» و «هبوط‌» را به‌ نگارش‌ درآورد. او که‌ گفته‌ها و نوشته‌های‌ خود را به‌ سه‌ دستهت‌ی‌ «اجتماعات‌»، «کویریات‌» و «اسلامیات‌» تقسیم‌ کرده‌ است‌، این‌ دو اثر را از نوع‌ کویریات‌ می‌داند. «کویر» روایت‌ سیر و سلوک‌ روحی‌ نویسنده‌ و تعبیری‌ سمبلیک‌ از تبار فکری‌ او و همچنین‌ مقولاتی‌ چون‌ عشق‌ و رابطه‌ی‌ انسان‌ با خداست‌. «هبوط‌» هم‌، به‌ مقولاتی‌ چون‌ «درد بودن‌»، «داستان‌ خلقت‌»، «بار امانت‌» و هبوط‌ به‌ «سرزمین‌ تنهایی‌ و رنج‌ و اضطراب‌» می‌پردازد.

از سال‌ ۴۷ بنا به‌ دعوت‌ مسئولین‌ حسینه‌ ارشاد، با تردد بین‌ مشهد و تهران‌، به‌ ارائه‌ سخنرانی‌ پرداخت‌. سخنرانیهای‌ او با استقبال‌ و در عین‌ حال‌ با مخالفتهایی‌ مواجه‌ شد. در همین‌ دوران‌ نیز، بنا به‌ دعوت‌ دانشجویان‌ در دانشکده‌های‌ گوناگون‌ و مجامع‌ دینی‌ از جمله‌ در تهران‌، چند بار در دانشکده‌ نفت‌ آبادان‌ و در سه‌ سفر حج‌ به‌ ارائه‌ سخنرانی‌ پرداخت‌. وی‌ در سال‌ ۱۳۵۰ از ادامه‌ی‌ تدریس‌ در دانشگاه‌ محروم‌ شد و با تعطیلی‌ سخنرانیهای‌ وی‌ در حسینه‌ ارشاد، در سال‌ ۱۳۵۱ توسط‌ ساواک‌ سخنرانیهای‌ شریعتی‌ قطع‌ شد. در این‌ سالها حدود ۱۰۰ سخنرانی‌ ارائه‌ کرد و شش‌ نوشتار از خود به‌ جای‌ گذاشت‌. این‌ دوره‌ی‌ پربار زندگی‌ فکری‌ شریعتی‌ بود:
این‌ دوره‌… بی‌هیچ‌ گفتگو پربارترین‌ و در عین‌ حال‌ پر دغدغه‌ترین‌ دوران‌ حیات‌ اوست‌. او در پنج‌ سال‌، با تدریس‌ در دانشگاه‌ (تا اوایل‌ ۱۳۵۰)، سخنرانی‌ در دانشگاه‌های‌ مختلف‌ و تبیین‌ اندیشه‌های‌ اساسیش‌ در حسینه‌ی‌ ارشاد، تحرکی‌ در جامعه‌ ایجاد کرد تا آن‌ روزگار بی‌سابقه‌ بود. (شریعت‌ رضوی‌، ۱۴۵)
وی‌ در مجموعه‌ی‌ سخنرانیهای‌ خود مقولاتی‌ چون‌ «تمدن‌ و تجدد»، «انسان‌ و آزادی‌»، «چهار زندان‌ انسان‌»، «انتظار، مذهب‌ اعتراض‌»، «انتظار عصر حاضر از زن‌»، «علی‌، حقیقتی‌ برگونه‌ اساطیر»، مباحثی‌ در تاریخ‌ ادیان‌ و اسلام‌ شناسی‌، «بازگشت‌ به‌ خویشتن‌»، «از کجا آغاز کنیم‌» و موضوعات‌ متعدد دیگری‌ را مورد بحث‌ قرار داد و در موارد متعدد پس‌ از ارائه‌ مطالب‌ جلسات‌ پرسش‌ و پاسخ‌ با دانشجویان‌ برگزار کرد.

پس‌ از تعطیلی‌ ارشاد در سال‌ ۵۱، شریعتی‌ زندگی‌ مخفی‌ را آغاز کرد. در مهرماه‌ ۱۳۵۲، برای‌ خلاصی‌ پدر، که‌ به‌ عنوان‌ گروگان‌ در زندان‌ بود، خود را معرفی‌ کرد و هجده‌ ماه‌ در سلول‌ انفرادی‌ محبوس‌ بود. در فروردین‌ ۱۳۵۴، پس‌ از فشارهای‌ بین‌المللی‌ آزاد شد، اما تا اوایل‌ سال‌ ۵۶ شدیداً تحت‌ نظر و فشار روحی‌ توسط‌ دستگاه‌ امنیتی‌ بود. سالهای‌ ۵۱ تا ۵۶ سالهای‌ زندگی‌ مخفی‌، زندان‌ طولانی‌ و طاقت‌ فرسای‌ انفرادی‌ و دو سال‌ زندگی‌ سخت‌ تحت‌ نظر و فشارهای‌ روحی‌ توسط‌ نیروهای‌ امنیتی‌ بود. در این‌ سالها، وی‌ با نوشتن‌ مطالب‌ و برگزاری‌ جلسات‌ خصوصی‌ به‌ تأملات‌ خود ادامه‌ داد. «ارتباط‌ فرم‌ و محتوای‌ در اعمال‌ مذهبی‌»، «روش‌ بررسی‌ قرآن‌ در دوران‌ تدوین‌ ایدئولوژی‌»، «تنهایی‌ سید جمال‌»، مسئله‌ «نپرداختن‌ به‌ مبانی‌ فکری‌ در نهضت‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌»، «خودآگاهی‌ و آزادی‌» و «ثبات‌ حقایق‌ مذهبی‌ و تکامل‌ برداشت‌ ما از این‌ حقایق‌» موضوعاتی‌ بودند که‌ وی‌ بدانها پرداخت‌. در ماه‌های‌ آخر حیات‌، وی‌ به‌ «تولد دوباره‌ اسلام‌» و «وقوع‌ نزدیک‌ یک‌ تحول‌ عظیم‌ اجتماعی‌ و فکری‌ در ایران‌» می‌اندیشید. پس‌ از گذراندن‌ این‌ دوران‌ سخت‌، که‌ امکان‌ فعالیت‌ فکری‌ و ارتباطات‌ را از وی‌ گرفته‌ بود، نهایتاً با تأمل‌ و بررسی‌ وضعیت‌ خود تصمیم‌ به‌ مهاجرت‌ گرفت‌ و به‌ طور مخفیانه‌ در اردیبهشت‌ ۱۳۵۶ از کشور خارج‌ شد. حدود یک‌ ماه‌ بعد در شرایط‌ اسرارآمیزی‌ در خارج‌ از کشور به‌ طور ناگهانی‌ فوت‌ کرد. در ایران‌ خبر وفات‌ وی‌ شوک‌ آور بود و با اعلام‌ شهادت‌ وی‌، به‌ توصیه‌ پدرش‌ کنار مرقد حضرت‌ زینب‌(س‌) در سوریه‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

پیشینه‌ مطالعاتی‌ شریعتی‌
۱۱-۲- اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ را می‌توان‌ از زوایای‌ گوناگونی‌ بررسی‌ کرد. وی‌ صاحب‌ جایگاه‌ بسیار مهمی‌ در سیر تفکر ایرانیان‌ مدرن‌ از زمان‌ انقلاب‌ مشروطه‌ی‌ ۱۲۸۵ تا به‌ حال‌ است‌. تاریخ‌ ایران‌ از آن‌ زمان‌ به‌ شدت‌ تحت‌ تأثیر مساعی‌ عملی‌ و نظری‌ روشنفکرانش‌ بوده‌ است‌. آغاز قرن‌ بیستم‌ در ایران‌، به‌ یک‌ اعتبار، آغاز دیالکتیک‌ جدیدی‌ متشکل‌ از ظلم‌ وحشیانه‌، از یک‌ سو، و نیز مبارزه‌ای‌ برای‌ شرافت‌ و عدالت‌، از سوی‌ دیگر، بوده‌ است‌. روشنفکران‌ ایرانی‌ نقش‌ مهمی‌ در این‌ مبارزه‌ داشته‌اند و شریعتی‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ای‌ از متفکر مسئول‌ اجتماعی‌، جایگاه‌ بسیار ویژه‌ای‌ در میان‌ روشنفکران‌ ایرانی‌ دارد. علی‌ رهنما، در کتاب‌ یک‌ آرمان‌ گرای‌ اسلامی‌ به‌ معرفی‌ جایگاه‌ شریعتی‌ در بافت‌ وضعیت‌ اجتماعی‌- سیاسی‌ و محیط‌ روشنفکری‌ ایرانیان‌ می‌پردازد. به‌ نظر وی‌:
نزد ایرانیان‌، نیاز حقیقی‌ به‌ مدرنیته‌، غرب‌- منظر، و ضد- سنتی‌ بود، یعنی‌ یک‌ میراث‌ فرهنگی‌ کاملاً اصیل‌. اسلام‌ و مدرنیته‌، برای‌ اکثریت‌ قریب‌ به‌ اتفاق‌ روشنفکران‌ طرح‌ یک‌ موازنه‌ بود. برگزیدن‌ راهی‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ مدرنیته‌- به‌ لحاظ‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ و ایدئولوژیکی‌- تنها پس‌ از اینکه‌ مدرنیته‌ به‌ قیمت‌ دین‌ پی‌گیری‌ شد، خود را نشان‌ می‌دهد. این‌ مواجهه‌ی‌ عقاید به‌ غایت‌ متناقض‌، تعداد اندکی‌ از روشنفکران‌- گروه‌ سومی‌ که‌ در جستجوی‌ جمع‌ این‌ دو بودند- را در برزخ‌ شک‌ و دو دلی‌ قرار داد. علی‌ شریعتی‌ از این‌ گروه‌ بود. (Rahnama, ix)
آرا و نظرات‌ شریعتی‌ در بافت‌ کلی‌ تفکر اسلامی‌ نیز مطالعه‌ و بررسی‌ شده‌ است‌. از جمله‌ افرادی‌ که‌ چنین‌ کوششی‌ را تقبل‌ کرده‌ است‌، فضل‌ الرحمان‌، اسلام‌ شناس‌ مشهور، است‌. وی‌ در کتاب‌ خود، اسلام‌ و مدرنیته‌، اظهار می‌دارد که‌ شریعتی‌ یکی‌ از متفکران‌ اصلی‌ در تاریخ‌ اسلامی‌ نوین‌ است‌. به‌ نظر وی‌، «شریعتی‌ دومین‌ کوشش‌ برای‌ مدرن‌سازی‌ اسلام‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ است‌، کوشش‌ نخست‌ در عصر عزالی‌ (قرن‌ یازدهم‌ میلادی‌) صورت‌ گرفته‌ بود.» به‌ تعبیر رحمانی‌، این‌ دو مسیر «مدرن‌سازی‌ در اسلام‌»، راه‌های‌ جدیدی‌ برای‌ تعلیم‌ جامعه‌ی‌ مسلمانان‌ عرضه‌ کرده‌اند:
پیام‌ ] شریعتی‌ [ دعوت‌ به‌ ایجاد یک‌ آگاهی‌ اخلاقی‌، اجتماعی‌ برای‌ فعالیت‌ سیاسی‌ بود... وجه‌ برجسته‌ برنامه‌ شریعتی‌ که‌ مدعی‌ استخراج‌ اصول‌ اجتماعی‌- تاریخی‌ از قرآن‌ بود، و در عین‌ حال‌ اصول‌ اجتماعی‌- تاریخی‌ مدرن‌ را برای‌ تفسیر قرآن‌ به‌ کار می‌برد، یک‌ تلاش‌ تحقیقاتی‌ بزرگ‌ بود. او در پی‌ استقرار یک‌ نوع‌ تعلیم‌ اسلامی‌ بود که‌... بسیار متفاوت‌ از... آنهایی‌ بود که‌ «اسلام‌ را بر سر آن‌ ایستانده‌ بودند». (Fazlur Rahman, 109)
اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ در رابطه‌ با وقوع‌ انقلاب‌ اسلامی‌ نیز مورد مطالعه‌ قرار گرفته‌ است‌. آبراهامیان‌، در مقاله‌ای‌ درباره‌ی‌ انقلاب‌ ۱۹۷۹ م‌. ایرانیان‌، آرا و نظرات‌ شریعتی‌ را در ارتباط‌ با ظهور تفکر اسلامی‌ نوین‌ تحلیل‌ می‌کند. (Abrahamian, 1980, 54-64) وی‌ همچنین‌ در کتاب‌ خود با عنوان‌ ایران‌ میان‌ دو انقلاب‌ به‌ طور مبسوطی‌ به‌ بررسی‌ آرای‌ شریعتی‌ می‌پردازد. درونمایه‌ی‌ اصلی‌ نظر آبراهامیان‌، عبارتست‌ از نقش‌ شریعتی‌ در صورت‌بندی‌ جماعت‌ جدیدی‌ از روشنفکران‌، در ایران‌ مدرن‌. به‌ نظر وی‌، کوشش‌ شریعتی‌ در راستای‌ جهت‌ دهی‌ دوباره‌ی‌ نسل‌ جوانِ ایرانیان‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ شناخت‌ اسلام‌ با ابزارهای‌ روش‌ شناختی‌ غربی‌ ای‌ بود که‌ از علوم‌ اجتماعی‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. (Abrahamian, 1982, 464-480)

علاوه‌ بر این‌، نوع‌ اندیشه‌ شریعتی‌ نیز مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. شاهرخ‌ اخوی‌ در «اندیشه‌ اجتماعی‌ شریعتی‌» آراء او را چنین‌ تفسیر می‌کند:
«سبک‌ مشکل‌ و تلفیقی‌ بخش‌ اعظم‌ اندیشه‌ او کار تحلیل‌گر را سخت‌ می‌سازد. اما، اصالت‌ بخشی‌ از مساهمت‌ او، به‌ همراه‌ تأثیر اندیشه‌اش‌ بر روشنفکران‌ ایرانی‌ در تلاش‌ برای‌ یک‌ فرهنگ‌ سیاسی‌ و ایدئولوژی‌ توسعه‌، این‌ کار را ارزشمند می‌سازد. (Keddie, 125)

جایگاه‌ شریعتی‌ در جریان‌ فکری‌ «نوسازی‌ اندیشه‌ی‌ دینی‌» موضوع‌ مقاله‌ فاطمه‌ گوارایی‌ بوده‌ است‌. وی‌ و در مقاله‌ی‌ «فرم‌ و محتوی‌ در اندیشه‌ دکتر علی‌ شریعتی‌» این‌ جایگاه‌ را تبیین‌ کرده‌ است‌. به‌ تعبیر وی‌:
نوگرایی‌ دینی‌ در دوران‌ معاصر در جهان‌ اسلام‌ اولین‌ بار توسط‌ اقبال‌ لاهوری‌ تحت‌ عنوان‌ «نوسازی‌ اندیشه‌ی‌ دینی‌» به‌ کار گرفته‌ شد و دقیقاً به‌ اندیشه‌ و عمل‌ متفکرانی‌ که‌ به‌ نوسازی‌ دین‌ و مفاهیم‌ آن‌- و نه‌ فقط‌ نوسازی‌ اشکال‌- اعتقاد داشتند، باز می‌گشت‌. این‌ نوآوری‌ و نوسازی‌ که‌ با شالوده‌ شکنی‌ و تأویل‌ محتوایی‌ مذهب‌ همراه‌ بود، در دوران‌ معاصر از اقبال‌ آغاز و در شریعتی‌ به‌ تکامل‌ و گستردگی‌ بیشتر منجر گردید. شریعتی‌ شور سید جمال‌ و اندیشه‌ اقبال‌ را در پیکره‌ی‌ جامعه‌، تاریخ‌ و انسان‌ ریخت‌. به‌ خلق‌ تعابیر و مفاهیم‌ جدید دست‌ زد و بینش‌ مذهبی‌ را دچار تغییر و تحول‌ اساسی‌ نمود. او از جوهره‌ی‌ اندیشه‌ی‌ مذهب‌ الهام‌ گرفت‌ و از فرم‌ به‌ سوی‌ محتوی‌ حرکت‌ کرد و حل‌ معضل‌ جامعه‌ را در گرو حل‌ معضل‌ بینشی‌ اجتماع‌- یعنی‌ حل‌ مسئله‌ مذهبی‌ سنتی‌ دید. (همایش‌، ۱۳۰)

اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ به‌ عنوان‌ نوعی‌ «فلسفه‌ سیاسی‌» موضوع‌ کتاب‌ بیژن‌ عبدالکریمی‌ است‌. وی‌ به‌ ابعاد و عناصر آراء شریعتی‌ بر همین‌ سیاق‌ می‌پردازد:
یکی‌ از دانشمندان‌ و متفکرینی‌ که‌ بحران‌ در اندیشه‌ی‌ اجتماعی‌ دوره‌ی‌ معاصر را به‌ خوبی‌ درک‌ کرده‌ و کوشیده‌ است‌ تا به‌ نگرش‌ نوینی‌ در تفکر اجتماعی‌ و فلسفه‌ی‌ سیاسی‌ براساس‌ جوهره‌ اندیشه‌ی‌ دینی‌ به‌ عمیق‌ترین‌ و غیر فرمایشی‌ترین‌ معنای‌ کلمه‌ نائل‌ آید، دکتر علی‌ شریعتی‌ است‌... صرف‌ نظر از سایر جنبه‌های‌ ایدئولوژیک‌، سیاسی‌ و اجتماعی‌ شریعتی‌، بدون‌ شک‌ وی‌ را می‌بایست‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ فیلسوفان‌ سیاسی‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ و یکی‌ از معدود متفکرین‌ جوامع‌ مسلمان‌ دانست‌ که‌ اندیشه‌ و دیدگاههای‌ وی‌ قابلیت‌ آن‌ را دارد که‌ خارج‌ از چارچوبهای‌ قومی‌، فرقه‌ای‌، ملی‌ و حتی‌ ایدئولوژیک‌، به‌ عنوان‌ یک‌ متفکر جهانی‌ و در هم‌ زبانی‌ و دیالوگ‌ با سایر روشنفکران‌ جهان‌ بر وی‌ تکیه‌ شود.

آنچه‌ که‌ شریعتی‌ را در میان‌ متفکران‌ ما، به‌ جهاتی‌ متمایز و ممتاز می‌سازد عبارتست‌ از استقلال‌ اندیشه‌، آشنایی‌ و درک‌ عمیق‌ از روح‌ زمان‌ و مسائل‌ عصر و تمدن‌ کنونی‌ و نیز تکیه‌ی‌ اساسی‌ و بنیادین‌ بر جهان‌ بینی‌ مذهبی‌ و تفکر دینی‌. در محدوده‌ی‌ اندیشه‌ی‌ اجتماعی‌ و فلسفه‌ی‌ سیاسی‌، استقلال‌ اندیشه‌ی‌ شریعتی‌، وی‌ را از یکسو خارج‌ از همه‌ی‌ حوزه‌های‌ لیبرالیستی‌ و در مقابل‌ متفکران‌ مدافع‌ این‌ جنبش‌ همچون‌ پوپر، آیزایا برلن‌، هایک‌ و دیگران‌ قرار می‌دهد و از سوی‌ دیگر اندیشه‌ی‌ وی‌ خارج‌ از همه‌ی‌ جنبشهای‌ مارکسیستی‌، لنینیستی‌، گرایشهای‌ نئومارکسیسم‌ و حتی‌ سوسیال‌ دمکراتها... قرار گرفته‌ و همه‌ی‌ این‌ نحله‌های‌ اجتماعی‌ از گزند انتقادات‌ فلسفه‌ی‌ سیاسی‌ شریعتی‌، دور نمی‌مانند. (عبدالکریمی‌، ۲۶ و ۲۷)
رضا شاکری‌ نیز در اندیشه‌ سیاسی‌ شریعتی‌ از چند بعد به‌ اندیشه‌ی‌ شریعی‌ پرداخته‌ است‌. وی‌ «روزگار شریعتی‌»، «نسبت‌ اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ با اندیشه‌ی‌ سیاسی‌»، «روش‌ در اندیشه‌ ورزی‌ شریعتی‌»، «مبانی‌ اندیشه‌ی‌ سیاسی‌» و نهایتاً آراء منتقدان‌ شریعتی‌ را مورد بررسی‌ قرار داده‌ است‌. به‌ تعبیر وی‌، شریعتی‌:
ایران‌ را به‌ مثابه‌ی‌ موجودیتی‌ مستقل‌ به‌ منزله‌ جزئی‌ از کل‌ جهان‌، گرفتار مشکلات‌ اساسی‌ می‌دید. شناخت‌ نیازها، معضلات‌، اولویتها و ضرورتهای‌ جامعه‌ی‌ ایران‌ او را به‌ سوی‌ تحول‌ فکری‌ و علمی‌ رهنمون‌ ساخت‌. او در پی‌ نظریه‌ و اندیشه‌ای‌ بود که‌ علاوه‌ بر شناخت‌ جهان‌ سوم‌، این‌ جوامع‌ را دچار تحول‌ کند تا از وضع‌ اسفباری‌ که‌ دچارش‌ بودند، نجات‌ یابند. مرکز تقل‌ امکان‌ این‌ تحول‌ در جهان‌ سوم‌ و به‌ ویژه‌ کشورهای‌ اسلامی‌ از جهت‌ روشی‌- و نه‌ محتوایی‌- نوعی‌ رنسانس‌ و نوازیی‌ بود که‌ می‌توانست‌ تحولات‌ بسیار عمیقی‌ به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد. شریعتی‌ به‌ رنسانس‌ اسلامی‌ که‌ محتوا، جهت‌ و آثار و پیامدهای‌ خاص‌ خود را خواهد داشت‌، از آن‌ روی‌ که‌ منطق‌ آن‌ با منطق‌ رنسانس‌ غرب‌ تفاوت‌ می‌کرد، می‌اندیشید. (شاکری‌، صفات‌ ۲۸ و ۴۴ و ۴۵)
بخشی‌ از غایت‌مندی‌ و آرمان‌ خواهی‌ اندیشه‌ی‌ سیاسی‌ شریعتی‌ از نگاه‌ او به‌ اسلام‌ به‌ دست‌ می‌آید. او در ابتدای‌ کتاب‌ «اسلام‌ شناسی‌» و نیز کتاب‌ «انسان‌ و اسلام‌» و به‌ طور پراکنده‌ در دیگر آثار خود، تصویری‌ غایت‌ نگر از اسلام‌ به‌ دست‌ می‌دهد. این‌ تصویر در اموری‌ مثل‌ نیایش‌، کار و تلاش‌ و تلاش‌ فردی‌، زندگی‌ اجتماعی‌، حوزه‌ی‌ سیاست‌، مبارزه‌ و جنگ‌، عشق‌ ورزیدن‌ و... خود را نشان‌ می‌دهد.

ایده‌آلیسم‌ شریعتی‌ منشأ غایات‌ سیاسی‌ اندیشه‌ اوست‌ که‌ از سه‌ حوزه‌ نشئت‌ می‌گیرد: یک‌، اعتقاد به‌ آرمانهای‌ اسلام‌ و تشیع‌ در حکم‌ منظومه‌ای‌ استوار برآرمان‌ و عدالت‌ طلبی‌. دو، آشنایی‌ جامعه‌ شناختی‌ با تمدن‌ غرب‌ به‌ ویژه‌ در دوران‌ جنگ‌ سرد و ظهور یأسهای‌ عمیق‌ و بحرانهای‌ جانکاه‌ در غرب‌ (مثل‌ ازخود بیگانگی‌، مصرف‌ زدگی‌، بی‌الگویی‌ و غربت‌) و سه‌: گستره‌ی‌ مطالعات‌ او در ادبیات‌ و احاطه‌ بر ادبیات‌ اساطیری‌ یونان‌، هند، ایران‌ و آشنایی‌ با عرفان‌. (همان‌، ص‌ ۵۱)

او عرفان‌ را پای‌ ثابت‌ افکارش‌ ساخت‌ و همواره‌ آن‌ را در کنار مردم‌ و درگیر در زمان‌ و مکان‌ می‌شناخت‌. در سال‌ ۱۳۴۸ که‌ «کویر» را نوشت‌، سرشار آرمان‌ خواهی‌ و حقیقت‌ جویی‌ فلسفی‌ بود و از فضای‌ استبداد زده‌ و استعمار فرهنگی‌ می‌نالید. او به‌ زبانی‌ نمادین‌ و با استفاده‌ از جغرافیا و نشانه‌های‌ کویر به‌ تبیینی‌ ژرف‌ و رازآلود از فضای‌ استبدادی‌ ایران‌ پرداخت‌. «کویر» در واقع‌ جامعه‌ی‌ ایرانی‌ روزگار اوست‌ که‌ فاقد آب‌، آبادانی‌ و زندگانی‌ است‌. اما در همین‌ کویر است‌ که‌ درختان‌ مقاوم‌ (گز و تاغ‌) می‌رویند و در برابر جهنم‌ کویر مقاومت‌ می‌ورزند. (همان‌، ص‌ ۲۸)
«بازخوانی‌ عرفان‌ در اندیشه‌ی‌ شریعتی‌» مطالعه‌ «عرفان‌ شریعتی‌» است‌ که‌ امیررضایی‌ در معبدی‌ در کویر آن‌ را انجام‌ داده‌ است‌:
عرفان‌ در دستگاه‌ فکری‌ او یک‌ «معرفت‌ مبنایی‌» است‌ که‌ در همه‌ی‌ اضلاع‌ و ابعاد آن‌ حضوری‌ جدی‌ دارد... متأسفانه‌ در دوران‌ حیات‌ دکتر شریعتی‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ در مورد این‌ بعد اساسی‌ تفکر او که‌ در پی‌ یک‌ تحول‌ باطنی‌ پدید آمده‌، هیچ‌ بررسی‌ قابل‌ تأملی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌.» (رضایی‌، ۱۳)
رضایی‌ در توضیح‌ «عرفان‌ شریعتی‌» می‌گوید:
بنابراین‌ این‌ عرفان‌، عرفانی‌ نیست‌ که‌ رویکرد اجتماعی‌ نداشته‌ باشد. این‌ عرفان‌ به‌ انزوا نمی‌رود و دور خود پیله‌ای‌ نمی‌کشد که‌ فقط‌ خود فرد عارف‌ به‌ بهشت‌ برود، بلکه‌ عارف‌ را به‌ وسط‌ چالشهای‌ زمانه‌ می‌کشاند تا آنچه‌ به‌ او الهام‌ شده‌ در خدمت‌ رشد بشریت‌ قرار دهد. (همان‌، ۸۱)... عرفان‌ در اندیشه‌ و روح‌ شریعتی‌ معطوف‌ به‌ تغییر انسان‌، و تغییر شرایط‌ حاکم‌ بر جامعه‌ است‌، ] و لذا، [ درون‌ گرا و فردگرا نیست‌. (همان‌، ۸۵)
نگرش‌ اقتصادی‌ شریعتی‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. توانایان‌ فرد بر وجه‌ ضد استثماری‌ دیدگاه‌ شریعتی‌ تأکید کرده‌ و آن‌ را چونان‌ «دیدگاه‌ چهارم‌» که‌ متفاوت‌ از سرمایه‌ داری‌، سوسیالیسم‌ و «دیدگاه‌ میانه‌» است‌، می‌شناسد:
به‌ تبع‌ آموزش‌ قرآنی‌ مرحوم‌ دکتر علی‌ شریعتی‌ در عین‌ حال‌ که‌ بر برتری‌ ایدئولوژی‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ ایدئولوژیهای‌ موجود دیگر جهان‌ تأکید می‌نماید مشخصاً تأکید می‌نماید که‌ یک‌ ایدئولوژی‌ ناب‌ اسلامی‌ و یک‌ انقلاب‌ درست‌ اسلامی‌ تکیه‌ خود را بر محو روابط‌ استثمار گرانه‌ در جامعه‌ قرار می‌دهد و بین‌ برداشتهای‌ اسلامی‌ آلوده‌ و ضد ارزشهای‌ بهره‌ کشانه‌ و برداشتهای‌ عمیقاً ضد استثماری‌ اسلامی‌، مرزهای‌ خدشه‌ناپذیر و استوار برقرار می‌سازد. (توانایان‌، ۶۱)
قرابتهای‌ اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ با مکتب‌ انتقادی‌ (فرانکفورت‌) موضوع‌ توجه‌ مسعود پدرام‌ و عبدالرضا نواح‌ بوده‌ است‌. پدرام‌ در مورد مشترکات‌ این‌ دو، به‌ توجه‌ آنها به‌ «رهایی‌»، «نقد فرهنگی‌»، رابطه‌ی‌ «نظریه‌ و عمل‌» و «نقد مدرنیته‌» اشاره‌ می‌کند. همچنین‌، وی‌ به‌ دو نکته‌ مهم‌ در این‌ زمینه‌ توجه‌ دارد:
در اینجا دو نکته‌ را باید یادآور شد: یکی‌ اینکه‌ مشترکاتی‌ نیز میان‌ اندیشه‌های‌ شریعتی‌ و اندیشه‌ خاص‌ نظریه‌ پرداازن‌ مکتب‌ فرانکفورت‌ وجود دارد، مثل‌ مشابهت‌ میان‌ نظریه‌ «صنعت‌ فرهنگ‌» آدورنو و نظریه‌ «استحمار» شریعتی‌... نکته‌ دوم‌ اینکه‌ در نظریات‌ شریعتی‌ اختلافاتی‌ نیز با مکتب‌ فرانکفورت‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. در اینجا دو وضع‌ می‌تواند پیش‌ بیاید: در وضع‌ اول‌ این‌ اختلافات‌ مشخص‌ و تام‌ است‌ و در وضع‌ دوم‌ ممکن‌ است‌ نظریات‌ شریعتی‌ با نسل‌ اول‌ و نظریه‌ پرداازنی‌ چون‌ مارکوزه‌، هورکهایمر و آدورنو در موردی‌ اختلافاتی‌ داشته‌ باشد و در همان‌ مورد با نسل‌ دوم‌ و نظریه‌پردازی‌ چون‌ هربرماس‌ به‌ اشتراک‌ برسد؛ یا برعکس‌. (همایش‌، ۲۴ و ۲۳ و ۲۲)

«جایگاه‌ و نقش‌ استعاره‌ در اندیشه‌ و آثار دکتر شریعتی‌» توسط‌ علیرضا بهشتی‌ مورد بررسی‌ قرار گرفته‌ است‌. وی‌ استعاره‌ را «یکی‌ از عناصر بارز، زنده‌ و سخت‌ جذاب‌ ادبیات‌ شریعتی‌» بر شمرده‌ است‌:
دکتر شریعتی‌، سرشار از قریحه‌ ادبی‌، چنان‌ یافته‌های‌ درونی‌ خود را استادانه‌ و رسا به‌ زبان‌ و قلم‌ می‌آورد که‌ به‌ راستی‌ می‌توان‌ او را آغازگر شیوه‌ و سبکی‌ در ادبیات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ معاصر دانست‌. (همایش‌ ۴۶ و ۴۵)
نسبت‌ اندیشه‌ی‌ شریعتی‌ با تفکر پسامدرن‌ نیز موضوعی‌ است‌ که‌ مورد مطالعه‌ قرار گرفته‌ است‌. محمد قانعی‌ راد در «نقد عقل‌ مدرن‌» به‌ این‌ سنت‌ پرداخته‌ است‌:
شریعتی‌ از جریانهای‌ دهه‌ ۶۰ و ۷۰ غرب‌ که‌ با نقادی‌ مدرنیته‌، خردگرایی‌، پیشرفت‌ تاریخ‌، و علم‌گرایی‌، پایه‌های‌ اندیشه‌ پسامدرن‌ دهه‌های‌ ۸۰ و ۹۰ را می‌سازند تأثیر می‌پذیرد. ضد فرهنگی‌ دهه‌های‌ ۶۰ و ۷۰ صرفاً یک‌ اعتراض‌ از مرکز مدرنیته‌ بر علیه‌ غرب‌ مدرن‌ نبود بلکه‌ نشان‌ دهنده‌ی‌ توجه‌ به‌ حاشیه‌ها بود در این‌ دو دهه‌ حاشیه‌ نشینان‌ نظام‌ اجتماعی‌ و فکری‌ مدرن‌ همچون‌ دانشجویان‌، زنان‌، جوانان‌، گروههای‌ کارگری‌، فلسفه‌های‌ اصالت‌ وجودی‌، تأویل‌گرایی‌، پدیدار شناسی‌ بر علیه‌ جریان‌ راست‌ اندیش‌ مدرنیته‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند. در این‌ دوره‌ تئوری‌ انتقادی‌ رشد کرد و تئودور روژاک‌ «ضد فرهنگ‌» و مارکوزه‌ «انسان‌ تک‌ ساحتی‌» را نوشت‌. هایدگر به‌ نقد اندیشه‌ متافیزیکی‌ پرداخت‌ و نقد خرد تکنولوژیک‌ مطرح‌ گردید. شریعتی‌ ] ،که‌ [ خود را از حاشیه‌ و از جهان‌ سوم‌ آمده‌ بود و به‌ این‌ دلیل‌ هم‌ فکری‌ او با جریانهای‌ نقاد مدرنیته‌، صرفاً یک‌ تأثیرپذیری‌ آکادمیک‌ و تقلید مدهای‌ فکری‌ نبود. در بسیاری‌ از موارد به‌ مواازت‌ دیگران‌ به‌ اندیشه‌هایی‌ مشابه‌ رسیده‌ بود. (قانعی‌ راد، ص‌ ۱۶)
حمید عنایت‌ نیز در بررسی‌ آراء شریعتی‌ به‌ اهمیت‌ دو مقوله‌ی‌ «پراکسیس‌» و «جهان‌ بینی‌» در آراء وی‌ اشاره‌ کرده‌ است‌:

تمامی‌ جنبه‌های‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ (اساطیر، تاریخ‌، الهیات‌ و حتی‌ برخی‌ از عناصر فقه‌) در تعالیم‌ او تابعی‌ هستند از نیاز مبرم‌ بین‌ «تئوری‌» و «عمل‌» (Praxis) ، که‌ فقط‌ یکی‌ از نمادهای‌ اصل‌ توحید است‌. او نخستین‌ نویسنده‌ی‌ ایرانی‌ در موضوعات‌ مذهبی‌ است‌ که‌ این‌ آیین‌ الهیاتی‌ را به‌ یک‌ جهان‌ بینی‌ تبدیل‌ کرده‌ است‌. (عنایت‌، ۲۱۲)

حامد الگار، از سوی‌ دیگر، به‌ آرای‌ شریعتی‌ و ویژگیهای‌ خاص‌ آن‌، از جمله‌ مفهوم‌ «ایدئولوژی‌» پرداخته‌ است‌:
او اسلام‌ را نه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مذهب‌، نه‌ به‌ معنایی‌ که‌ معمولاً در غرب‌ رایج‌ است‌، یعنی‌ امری‌ معنوی‌ و اخلاقی‌ که‌ تنها و تنها به‌ رابطه‌ی‌ انسان‌ و خالقش‌ خلاصه‌ می‌گردد، بلکه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ایدئولوژی‌، یعنی‌ دیدگاهی‌ جامع‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ و واقعیت‌ و طراحی‌ برای‌ تحقق‌ کامل‌ استعدادهای‌ بالقوه‌ی‌ بشری‌ به‌ طور فردی‌ و جمعی‌ به‌ نحوی‌ که‌ پاسخگوی‌ فلسفه‌ی‌ وجودی‌ انسان‌ باشد، عرضه‌ کرد. وقتی‌ می‌کوشیم‌ اسلام‌ را با تعابیری‌ دیگر و در قالب‌ مقولات‌ تفکر و زبان‌ غرب‌ بیان‌ کنیم‌، نتیجه‌ی‌ چنین‌ تلاشی‌ ناگزیر تعبیری‌ ناقص‌ از اسلام‌ خواهد بود. به‌ همان‌ میزان‌ که‌ واژه‌ (Religion) برای‌ بیان‌ واقعیت‌ اسلام‌ نارسا است‌، اصطلاح‌ «ایدئولوژی‌» نیز چنین‌ است‌. زیرا ایدئولوژی‌ به‌ مجموعه‌ی‌ منطمی‌ از «ایده‌ها» اطلاق‌ می‌گردد. و «ایده‌» بنا به‌ تعریف‌ ممکن‌ است‌ درست‌ یا نادرست‌ باشد. در حالی‌ که‌ لااقل‌ از نظر ما مسلمانها اسلام‌ چیزی‌ است‌ که‌ در صحت‌ آن‌ نمی‌توان‌ تردیدی‌ روا داشت‌. به‌ این‌ ترتیب‌ وقتی‌ که‌ واژه‌ی‌ «ایدئولوژی‌» را در مورد اسلامی‌ که‌ توسط‌ دکتر شریعتی‌ ارائه‌ گردیده‌ است‌ عنوان‌ می‌کنیم‌، منظور این‌ نیست‌ که‌ اسلام‌ یک‌ ایدئولوژی‌ به‌ معنای‌ متعارف‌ آن‌ است‌، بلکه‌ منظور کلیت‌ و جامعیت‌ چنین‌ اسلامی‌ است‌ که‌ صرفاً به‌ تزکیه‌ اخلاقی‌ فرد و برقراری‌ پیوند معنوی‌ بین‌ او و پروردگارش‌ محدود نمی‌گردد. (نهضفت‌ بیدارگری‌، ۱۷۳ و ۱۷۲)

گستره‌ی‌ تأثیر شریعتی‌
۱۱-۳- محققان‌ غیر ایرانی‌ نیز از اولین‌ سالهای‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ توجه‌ خاصی‌ به‌ آراء شریعتی‌ داشته‌اند، مجموعه‌ای‌ از مقالات‌ این‌ محققان‌ تحت‌ عنوان‌ «شریعتی‌ در جهان‌» توسط‌ حمید احمدی‌ گردآوری‌ شده‌ است‌. در این‌ میان‌، می‌توان‌ از مقاله‌ی‌ ساشه‌ دینا ، یان‌ ریشار ، براد هانس‌ ، ابراهیم‌ وسوقی‌ شتا ، سروش‌ عرفانی‌ ، مریل‌ ولن‌ دیوس‌ ، منگل‌ بیات‌ و فیلیب‌ و مارسیا هرمانتس‌ نام‌ برد. ساشه‌ دینا در مقاله‌ خود آورده‌ است‌:
شریعتی‌ به‌ اهمیت‌ همگونی‌ فکری‌ در حل‌ مشکلات‌ ناشی‌ از مدرنیسم‌ در جامعه‌ ایرانی‌ بسیار آگاه‌ بود، و بدین‌ خاطر، طی‌ سالهای‌ فعالیت‌ در حسینه‌ ارشاد، نیروی‌ خود را صرف‌ ارائه‌ برنامه‌ای‌ کرد که‌ بتواند از تمام‌ منابع‌ موجود برای‌ تحلیل‌ و تشریح‌ علل‌ بحران‌ فرهنگی‌ ایران‌، بهره‌برداری‌ کند. واکنش‌ مثبت‌ در مقابل‌ برنامه‌ مذکور، این‌ نظر او را تأیید کرد که‌ جوانان‌ مسلمان‌ جهان‌ سوم‌ به‌ منظور مقابه‌ با مسائل‌ اجتماعی‌ فراروی‌ خود، می‌بایست‌ به‌ طبقه‌ روشنفکر مسلمانان‌ متعهد متکی‌ باشند. (احمدی‌، ۷۱-۷۲)
یان‌ ریشار در بررسی‌ تأثیرگذاری‌ شریعتی‌ بر شرایط‌ زمان‌ خود می‌گوید:
استقبال‌ عظیمی‌ که‌ از شریعتی‌ در میان‌ دانشجویان‌ و مسلمانان‌ جوان‌ به‌ عمل‌ آمد، تا اندازه‌ای‌ از اصالت‌ مقامش‌ ریشه‌ می‌گرفت‌. او که‌ از یک‌ پیشینه‌ی‌ خوب‌ مذهبی‌ برخوردار بود، در فرانسه‌ به‌ مطالعه‌ی‌ ایدئولوژیهای‌ مدرن‌، از جمله‌ لیبرالیزم‌، کاپیتالیزم‌، مارکسیسم‌ و اگزیستانسیالیسم‌ پرداخت‌ و در عین‌ حال‌ همچنان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مؤمن‌ باقی‌ ماند. زبان‌ قابل‌ فهم‌ شریعتی‌ برای‌ ایرانیانی‌ که‌ تازه‌ به‌ تحصیلات‌ جدید پرداخته‌ بودند و می‌خواستند ایدئولوژیهای‌ مهاجم‌ غربی‌ را به‌ منظور رد علی‌ آنها، درک‌ کنند، باعث‌ شد تا از او استقبال‌ گرمی‌ به‌ عمل‌ آید، زیرا او بود که‌ می‌توانست‌ نیازهای‌ آنان‌ را برآورده‌ نماید. او زمانی‌ شهرت‌ به‌ دست‌ آورد که‌ می‌توانست‌ نیازهای‌ آنان‌ را برآورده‌ نماید. او زمانی‌ شهرت‌ به‌ دست‌ آورد که‌ آموزش‌ عالی‌ در ایران‌ سریعاً توسعه‌ می‌یافت‌، و گروههای‌ اجتماعی‌ جدید، بدون‌ آمادگی‌ ایدئولوژیک‌، با مسائل‌ فرهنگی‌ جدید از قبیل‌ گسترش‌ شهرنشینی‌، غرب‌ زدگی‌، صنعتی‌ شدن‌، کاغذ بازی‌ و فساد گسترده‌، و بسیاری‌ پدیده‌های‌ دیگر که‌ ایران‌ را به‌ غرب‌ وابسته‌ می‌کرد، روبه‌رو بودند. رشد جمعیت‌، بیشتر بر طبقات‌ فقیرتر، و غیر غرب‌ زده‌ شدیداً مذهبی‌، تأثیر گذاشت‌. وابستگیها و علایق‌ شریعتی‌ به‌ اسلام‌ و توانایی‌ وسیع‌ او در پاسخگویی‌ به‌ دیگر ایدئولوژیها، او را به‌ مدافع‌ محکمی‌ در مقابل‌ نابودی‌ ارزشهای‌ سنتی‌ تبدیل‌ کرد. این‌ دین‌ جبهه‌ آزادی‌ بخش‌ ملی‌ الجزایر و جنبش‌ مقاومت‌ فلسطین‌ یک‌ دین‌ مبارز ضد امپریالیستی‌ شده‌ بود. ایرانیان‌ که‌ در برابر غرب‌ خود را شکست‌ خورده‌ احساس‌ می‌کردند با کشف‌ مجدد اسلام‌ هویت‌ جدیدی‌ کسب‌ کردند. (احمدی‌، ۱۰۲)

وسوقی‌ شتا مقوله‌ی‌ «بازگشت‌ به‌ خویشتن‌» در آراء شریعتی‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌ است‌. به‌ تعبیر وی‌:
بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ راه‌ حلی‌ است‌ که‌ شریعتی‌ برای‌ تمامی‌ مسلمانان‌ در سطح‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و جهانی‌ عرضه‌ کرده‌ است‌، و این‌ اصل‌، مسلمانان‌ را از قالبی‌ اندیشیدن‌ و گرایشهای‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ می‌رهاند. و این‌ معجزه‌ به‌ دست‌ توانمند ایمان‌ و آگاهی‌ صورت‌ می‌گیرد. و نیز تمام‌ رشته‌های‌ حکام‌ بیدادگر تاریخ‌ را پنبه‌ می‌کند و می‌سوازند و به‌ خاکستر تبدیل‌ می‌سازد. بنابراین‌ هر اندیشوری‌ بایسته‌ است‌ که‌ از تاریخ‌ و فرهنگ‌ و زبان‌ ملت‌ خود آغاز کند. و بی‌گمان‌ روشنفکر بی‌هویت‌ و مقلد، از هر کس‌ خطرناک‌تر است‌. (احمدی‌، ۲۱۱)
برادهانس‌ ، در مطالعه‌ی‌ خود درباره‌ی‌ مقوله‌ی‌ «غربزدگی‌» در آراء صمد بهرنگی‌ ، جلال‌ آل‌ احمد و شریعتی‌ آورده‌ است‌:
شریعتی‌ در حملات‌ جدلی‌ خود به‌ غرب‌ زدگی‌ انتقادات‌ بدیع‌ و جدیدی‌ مطرح‌ می‌کند که‌ به‌ ذهن‌ آل‌ احمد و بهرنگی‌ نرسیده‌ است‌. برای‌ مثال‌ او مفهوم‌ «انسان‌ جهانی‌» را رد کرده‌ و آن‌ را یک‌ اختراع‌ امپریالیستی‌ غرب‌ می‌داند که‌ به‌ منظور ضعیف‌ کردن‌ فرهنگهای‌ بومی‌ مطرح‌ گردیده‌ است‌. شریعتی‌ شیوه‌های‌ تحلیل‌ علمی‌ اروپایی‌ را تا اندازه‌ای‌ با ارزش‌ می‌داند، اما در مورد تقلید کورکورانه‌ از آنها هشدار می‌دهد. گرچه‌ خود او شیوه‌های‌ تحلیل‌ گوناگون‌ «غربی‌» چون‌ دیالکتیک‌ هگلی‌ و پدیده‌ شناسی‌ زبانی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌دهد. (احمدی‌، ۱۵۹)
نهایتاً هرمانس‌ به‌ فاطمه‌(س‌) به‌ عنوان‌ یک‌ الگو در آراء شریعتی‌ توجه‌ کرده‌ است‌:
یکی‌ از تلاشها و علایق‌ عمده‌ی‌ شریعتی‌ افزایش‌ شناخت‌ و درک‌ اسلام‌ از طریق‌ تحقیق‌ بود. او در مطالعه‌ مذهب‌ از متدولوژی‌ تاریخی‌ و تحلیلی‌ استفاده‌ می‌کرد. او در نوشته‌های‌ خود مکرراً از فقدان‌ شناخت‌ و عدم‌ آگاهی‌ ایرانیان‌ از شخصیتهای‌ بزرگ‌ و متون‌ کلاسیک‌ اسلامی‌، علی‌رغم‌ ابزار عشق‌، احترام‌ و ستایش‌ نسبت‌ به‌ آنها، اظهار تأسف‌ می‌کرد. او در جایی‌ می‌نویسند: «ما کمبود ایمان‌ نداریم‌، بی‌آگاهی‌ نیستم‌… عشق‌ بدون‌ شناخت‌ و آگاهی‌ ارزش‌ ندارد، و بت‌ پرستی‌ است‌.» (احمدی‌ ۲۶۷ و ۲۶۶)
وجه‌ دیگر گستره‌ی‌ تأثیر آراء شریعتی‌: افزایش‌ روازفزون‌ ترجمه‌ آثار او به‌ صورت‌ خودجوش‌ به‌ وسیله‌ جوانان‌ سایر کشورها می‌باشد. این‌ خود نموداری‌ است‌ از نفوذ کلام‌ دکتر شریعتی‌ در میان‌ جوانان‌ آن‌ هم‌ در مدتی‌ بسیار کوتاه‌. «مجموعاً ۳۹ کتاب‌ از آثار دکتر شریعتی‌ به‌ زبانهای‌ آلبانیایی‌، آلمانی‌، اردو، اسپانیولی‌، اندونزی‌، انگلیسی‌، بنگالی‌، تایی‌، تامیلی‌، ترکی‌، عربی‌، فرانسه‌ و کردی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. ناشرین‌ آثار وی‌ در کشورهای‌ مختلف‌ اقدام‌ به‌ نشر آثار کرده‌اند. به‌ گفته‌ نیکی‌ کدی‌ و جان‌ کول‌، نفوذ اندیشه‌های‌ عدالت‌ جویانه‌ و مساوات‌ طلبانه‌ اسلام‌ و به‌ ویژه‌ تشیع‌ در میان‌ گروهها، احزاب‌، مردم‌، جنبشهای‌ دانشجویی‌ اسلامی‌ معاصر چشمگیر بوده‌، و به‌ ویژه‌ نفوذ آثار شریعتی‌ و استقبال‌ از آنها خاصه‌ در اندونزی‌ نمود بسیار دارد. (شریعت‌ رضوی‌. ۳۵۴)

آثار شریعتی‌ اکنون‌ مخاطبان‌ جدی‌ در کشورهایی‌ چون‌ ترکیه‌، اندونزی‌ و دیگر کشورهای‌ اسلامی‌ دارد. آثار وی‌ به‌ طور فزاینده‌ به‌ دیگر زبانها ترجمه‌ می‌شود. برای‌ مثال‌، «مناسک‌ حج‌» تاکنون‌ هفت‌ بار به‌ زبان‌ ترکی‌ استانبولی‌ تجدید چاپ‌ شده‌ است‌. همچنین‌ کتاب‌ «تمدن‌ و تجدد» ۵ بار و «مذهب‌ علیه‌ مذهب‌»، «انسان‌ و اسلام‌» و «چهار زندان‌ انسان‌» هر یک‌ چهار بار تجدید چاپ‌ شده‌ است‌.

احمدی‌ از پذیرش‌ آراء شریعتی‌ در میان‌ مسلمانان‌ افریقاا یاد کرده‌ است‌:
آفریقا از مناطقی‌ است‌ که‌ اندیشه‌ها و آرمانهای‌ دکتر علی‌ شریعتی‌ نفوذ و تأثیر قابل‌ توجهی‌ در میان‌ مسلمانان‌ و اقلیتهای‌ اسلامی‌ کشورهای‌ مختلف‌ آن‌ داشته‌ است‌. این‌ امر به‌ ویژه‌، در میان‌ اقلیتهای‌ مسلمان‌ و کشورها و مناطقی‌ از این‌ قاره‌ که‌ در آن‌ مسلمانان‌ اکثریت‌ را تشکیل‌ می‌دهند، مشهودتر است‌. وجود انجمنها و مجامع‌ اسلامی‌ متعدد در این‌ مناطق‌، نشانگر بیدارگری‌ اسلامی‌ می‌باشد. ورود کتابهای‌ ترجمه‌ شده‌ی‌ دکتر شریعتی‌ به‌ افریقا، او را در نظر مسلمانان‌ قاره‌ی‌ سیاه‌ به‌ یکی‌ از چهره‌های‌ بزرگ‌ نهضت‌ بیدارگری‌ اسلام‌ تبدیل‌ نموده‌ است‌. نشریات‌ و گاهنامه‌های‌ اسلامی‌ در افریقا نقش‌ مهمی‌ در شناساندن‌ شریعتی‌ داشته‌ و در بسیاری‌ موارد اقدام‌ به‌ نشر اندیشه‌ها و آرمانهای‌ او کرده‌اند. (احمدی‌، ۲۹۶)

پانوشتها
۱/ مطالب‌ این‌ بخش‌ از دو کتاب‌ «طرحی‌ از یک‌ زندگی‌» نوشته‌ پوران‌ شریعت‌ رضوی‌ و فهرست‌ توصیفی‌ آثار شریعتی‌ (عبدالرحیم‌ قنوات‌) تهیه‌ شده‌ است‌.
۲/ اصل‌ کتاب‌ نوشته‌ عبدالحمید جودة‌ السحار است‌. شریعتی‌ ترجمه‌ آزاد و مطالب‌ تألیفی‌ به‌ آن‌ اضافه‌ کرد. این‌ کتاب‌ تا سال‌ ۱۳۵۰ پنج‌ بار تجدید چاپ‌ شد.

منبع :

شریعتی در خدمت اندیشیدن

 

عباس منوچهری
-افکار شریعتی تا چه حد به سنت گرایانی که در مواجهه با مدرنیته نمی خواستند از دنیای سنت بیرون آیند، خدمت کرد؟
پاسخ به این پرسش مستلزم رجوع به آرا و نظرات شریعتی در مورد «سنت» و «تجدد» است. آنچه می توان با توجه به مولفه های رویکرد شریعتی در مورد سنت و تجدد گفت این است که به خدمت گرفتن تحلیل و نظر وی توسط دو رهیافت «سنت گرایی» و «تجددگرایی» به سختی ممکن است. از نظر شریعتی سنت و تجدد تا آنجا که خصلت تقلیدی بودن را داشته باشند، ماهیتاً دارای اشتراک بنیادینی هستند. سنت «یک جهان بینی خاص، فلسفه خاص، زبان و ادبیات خاص و مجموعه یی از روابط اجتماعی خاص و شکل انسانی خاص دارد.» و مدرنیته «عبارت است از جهان بینی تازه، مکتب و فلسفه زیستن تازه و راه تازه برای بودن و حرکت کردن، گرچه در مکتب های مختلف و متضاد.» از نظر شریعتی کار پیرو هر یک از دو قطب «سنت» و «تجدد» بسیار ساده است زیرا او «دشواری و اضطراب انتخاب ندارد. زیرا برای او انتخاب شده و او فقط می پذیرد. مسوولیت و دغدغه انتخاب ندارند، زیرا همان طور که بسته بندی های تکنیکی و کالاهای مصرفی کاغذ پیچیده از غرب می آید و ما باید فقط باز و مصرف کنیم، مکتب های گوناگون و حتی متضاد امروزی نیز در بسته بندی های تهیه شده و استاندارد مشخص وارد می شود.»
از نظر شریعتی «سنت» به معنای یک میراث از گذشته هرگز نمی تواند برای کسی که در قالب های موروثی و متحجر نمی ماند، انتخابی درست باشد. تجدد نیز برای کسی که «بسته بندی های ایدئولوژیک» وارداتی را نمی پسندد، پذیرفتنی نیست. چه، برای کسی که بخواهد «بیندیشد»، «بسازد» و «انتخاب کند» چنین کالاهایی دردی را دوا نمی کنند.
در بررسی شیوه برخورد با مدرنیته در تاریخ فکری فرهنگی ایران شریعتی به سه گرایش عمده اشاره می کند. یکی گرایش تقلید مطلق و فرنگی شدن، دوم نفی مطلق نوگرایی، و سوم برخورد مستقل و آگاهانه با مدرنیته. گرایش اول، که منادی آن امثال تقی زاده بوده اند تلاش خویش را بر اشاعه باور برتری ذاتی غرب و ضرورت پیروی از غرب در کلیه قلمروها گذاشته بود. این گرایش مظاهر عصر مدرن را بیانگر برتری ذاتی غربی ها دانسته، بدون توجه به تفاوت هایی که در تجربه تاریخی و خصلت های فرهنگی غرب و دنیای اسلام وجود دارد. گرایش دوم در قالب واکنش در برابر گرایش اول ظهور کرد. گرایش دوم، «دعوت منفی ضدغربی بود، که غرب را رها کنیم، ندیده بگیریم، در پوست خودمان بمانیم و حصاری از تعصب و نفی زندگی امروز دور خودمان بکشیم…این یک نوع عکس العمل بود به صورت ارتجاعی و انحرافی و نگه داشتن شرق… در یک نظام فئودالیته و یک تولید زراعتی و یک زندگی کهنه و باز همواره دست دوم و ضعیف تر از قبل…» این دو گرایش به عقیده شریعتی، به رغم تضاد ظاهری، در نهایت هر دو به نفع استعمار غربی بودند. فرنگی مآبان «ماموران استعمار» بودند و سنت گرایان «ماموران ارتجاع». یکی «مهاجم ویرانگر» بود و دیگری «پاسدار کهنگی». اما، راه سومی نیز قابل تصور است، یعنی نه چون فرنگی مآب ها خودباخته و تسلیم غرب شد، و نه چون کهنه پرستان، غافل از واقعیات زمان و ضرورت های رشد و تحول. بدین سان، در عین اتکا به ریشه های فرهنگی- تمدنی خویش، می توان قائل به ضرورت انتخاب در برابر غرب بود. این به معنی اتکا به پایه های فرهنگی خودآگاهانه خود است؛ «در برابر غرب، خودآگاهانه و مستقل… به شکل کسی که می شناسد و بر اساس نیازهای خودش انتخاب می کند، تقلید نکنیم، انتخاب کنیم.» بنابراین، آنچه ضرورت تاریخی و فکری دارد، برخورداری فارغ از این قیود با پرسش ها و معضلات زمان حال است. پس می توان گفت بهره درست از آرای شریعتی بیش از هر چیز در خدمت تامل، انتخاب و پیمودن مسیری است که مقوماتی قائم به خود با استلزامات و تضمنات خاص نظری و عملی را داراست.

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

 

خدای “عقیده” مرا از دست “عقده ام” مصون بدار.

خدای به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانى کن.

خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت “تعصب” و “احساس” و “اشراق” محروم نسازد.

خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.

خدای جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

خدای شهرت، منى را که: “مى خواهم باشم”، قربانى منى که: “مى خواهند باشم” نکند.

خدای مرا از چهار زندان بزرگ انسان: “طبیعت”، “تاریخ”، “جامعه” و “خویشتن” رها کن، تا آنچنان که تو اى آفریدگار من، مرا آفریده اى خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدای مرا از فقر ترجمه و زبونى تقلید نجات بخش، تا قالبهاى بى ارزش را بشکنم، تا در برابر ” قالب ریزى” غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم.

خدای مرا یارى ده تا جامعه ام را بر ۳ پایه “کتاب، ترازو و آهن” استوار کنم، و دل را از ۳ سرچشمه “حقیقت، زیبایى و خیر” سیراب سازم. مذهب بى عوام، ایمان بى ریا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهایى در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بى آنکه دوست بداند، روزى کن.

خدای به من زیستنى عطا کن که در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى که براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میدارى.

خدای “چگونه زیستن” را تو به من بیاموز، “چگونه مردن” را خود خواهم آموخت.

خدای مى دانم که اسلام پیامبر تو با “نه” آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با “نه” آغاز شد (نه اى که على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به “اسلام آرى” و به “تشیع آرى” کافر گردان.

خدای “مسئولیت هاى شیعه بودن” را که على وار بودن و على وار زیستن و على وار مردن است، و على وار پرستیدن و على وار اندیشیدن و على وار جهاد کردن و على وار کار کردن و على وار سخن گفتن و على وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان على است، همواره فرا یادم آر.

به عنوان یک “من على وار”: یک روح در چند بعد: خداوند سخن بر منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند کار در زمین، خداوند پیکار در صحنه، خداوند وفا در کنار محمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند پارسایى در زندگى، خداوند دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حکومت، خداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدرى و انسان پرورى در خانواده، و… بنده خدا در همه جا و همه وقت.

و به عنوان یک شیعى مسئول، وفادار به مکتب، وحدت و عدالت که سه فصل زندگى اوست، و رهایى و برابرى که مذهب اوست و فدا کردن همه مصلحتها، در پاى حقیقت که رفتار اوست.

خدای “اینها” على را تا خدا بالا مى برند، و آنگاه او را در سطح کسى که از ترس، به “خلاف شرع” راى مى دهد و با خائن بیعت مى کند پایین مى آودند! تسبیح گوى ولایت جورند و رجز خوان که: نعمت ولایت على داریم.

خدای “اخلاص” و “اخلاص” و “اخلاص” خدای در روح من، اختلاف در “انسانیت” را، با اختلاف در “فکر” و اختلاف در “رابطه”، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.

خدای مرا بخاطر حسد، کینه و غرض، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدای خود خواهى را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهى دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدای مرا، درایمان، “اطاعت مطلق” بخش تا در جهان “عصیان مطلق” باشم.

خدای مرا به ابتذال آرامش و خوشبختى مکشان، اضطراب هاى بزرگ، غمهاى ارجمند و حیرت هاى عظیم را به روحم عطا کن.

خدای اندیشه و احساس مرا در سطحى پایین میاور که زرنگى هاى حقیر و پستى هاى نکبت بار، و پلید “شبه آدمهاى اندک” را متوجه شوم.

خدای آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همه “یقین”هایى را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراور بر لبهاى صبح یقینى، شسته از غبار، طلوع کند.

خدای مرا ازاین فاجعه پلید “مصلحت پرستى” که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته و بیماریى شده که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده، بیمار مى نماید مصون بدار، ت “به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعى نکنم”.

خدای رحمتى کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را مى گیرند و براى دین کار مى کنند، نه از آنها که پول دین! را مى گیرند و براى دنیا کار مى کنند.

خدای قناعت، صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانى دار.

خدای این خورده بین حسابگر مصلحت پرست را که بر دو شاه بال “هجرت” از “هست”، و “معراج” به “باشد” م، بندهاى بیشمار مى زند در زیر گامهاى این کاروان شعله هاى بیقرار شوق، که در من شتابان مى گذرد، نابود کن!

خدای مرا از نکبت دوستى ها و دشمنى هاى ارواح حقیر در پناه روحهاى پرشکوه چون على و دلهاى زیباى همه قرنها - از گیلگوش تا سارتر و از لوپى تا عین القضات، و از مهراوه تا رزاس، پاک گردان.

خدای تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن على، سپاس مى گزارم که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزیدى، که چند دشمن ابله، نعمتى است که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا مى کند.

خدای مرا هرگز مراد بى شعورها و محبوب نمکهاى میوه مگردان.

خدای بر اراده، دانش، عصیان، بى نیازى، حیرت، لطافت روح، شهامت و تنهایى ام بیفزاى.

خدای این کلام مقدسى را که به روسو الهام کرده اى، هرگز از یاد من مبر که: “من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را براى تو و عقاید تو فدا کنم”.

خدای “جامعه ام” را از بیمارى تصوف و معنویت زدگى شفا بخش، تا به زندگى و واقعیت بازگردد، و مرا از ابتذال زندگى و بیمارى واقعیت زدگى نجات بخش، تا به آزادى عرفانى و کمال معنوى برسم.

خدای به روشنفکرانى که اقتصاد را “اصل” مى دانند، بیاموز که: اقتصاد “هدف” نیست، و به مذهبى ها که “کمال” را هدف مى دانند، بیاموز که: اقتصاد هم “اصل” است.

خدای این آیه را که بر زبان داستایوسکى رانده اى، بر دلهاى روشنفکران فرود آر که: “اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است”. جهان فاقد معنى و زندگى فاقد هدف و انسان پوچ است، و انسان فاقد معنى، فاقد مسئولیت نیز هست.

خدای در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهى مى کشاند، مرا، با “نداشتن” و “نخواستن”، روئین تن کن.

خدای به مذهبى ها بفهمان که: آدم از خاک است، بگو که: یک پدیده مادى نیز به همان اندازه خدا را معنى مى کند که یک پدیده غیبى، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب، اگر پیش از مرگ، به کار نیاید، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

خدای کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنّى کیست؟ مرزهاى درست هر کدام، کدام است؟

خدای مگذار که: ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه دین، با حمله تعصب و عمله ارتجاع، هم آواز کند. که آزادى ام اسیر پسند عوام گردد. که “دینم”، در پس “وجهه دینى ام”، دفن شود، که آنچه را “حق مى دانم”، بخاطر آنکه “بد مى دانند” کتمان نکنم.

خدای

اى خداوندا! به علماى ما مسئولیت، و به عوام ما علم، به مومنان ما روشنایى، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، به زنان ما شعور و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهى و به جوانان ما اصالت، به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما…. نیز عقیده، به خفتگان ما بیدارى و به بیداران ما اراده، به مبلغان ما حقیقت و به دینداران ما دین، به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان مادرد، و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف ، به نومیدان ما امید و به ضعیفان ما نیرو و به محافظه کاران ما گستاخى، و به نشستگان ما قیام و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد، وبه مسلمانان ما قرآن و به شیعیان ما على، و به فرقه هاى ما وحدت، و به حسودان شفاء به خودبینان ما انصاف، به فحاشان ما ادب، به مجاهدان ما صبر و به مردم خودآگاهى، و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکارى و شایستگى نجات و عزت ببخشا!


 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |

امام حسین علیه‏السلام

تأثیر اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام بر روی اندیشه‏های دکتر شریعتی و خلق روح حماسی و نگاه حسینی وی، در همه آثارش به وضوح دیده می‏شود. بازتاب حماسه حسینی در جولان فکر و روحیه وی بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق می‏باشد؛ به طوری که بسیاری از جریانات سیاسی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی را با رویکرد به «حادثه کربلا» تحلیل و ارزیابی می‏کند. پرداختن به عاشورای حسینی از منظر دکتر شریعتی بیشتر انعکاس یک قریحه قوی، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسی و بی‏تاب اوست. این بخش در زوایای مختلفی قابل مدح است، که اختصاراً به چند مورد از آن می‏پردازیم:

الف) شرایط نهضت امام حسین علیه‏السلام

«شکل مبارزه‏ای که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع و شرایطی که حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز کرد، فهمیده بشود… اکنون حسین مسئول نگاهبانی انقلابی است که آخرین پایگاه‏های مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدّش و پدر و برادرش، یعنی حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتی یک سرباز! سال‏هایی است که بنی‏امیه همه پایگاه‏های اجتماعی را فتح کرده است.»۱۰

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏های اسلامی رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف می‏رود. امام حسین علیه‏السلام در چنین شرایطی برای اصلاح دین جدّش قیام می‏کند؛ از یک سو، نیرویی برای تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سکوت خود مشعل امیدی نمی‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویی با یزید، مظهر باطل می‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز می‏شود.

ب) بایستن و نتوانستن

«فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‏کند و حسین مَثَلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقّق مسئولیت را تعیین می‏کند نه وجود آن را.»۱۱

«بایستن» یعنی برای انجام دادن وظیفه مسئولیت دینی و شرعی، تلاش نمودن و تا حدّ توان برای پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام کردن. گویاترین کلام برای ادای این مفهوم، فرمایش حضرت امام قدس‏سره است؛ ایشان در پیامی فرمودند:

«ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه.»۱۲

هر مسلمانی در هر شرایطی، وظیفه‏ای دارد که باید بدان عمل نماید؛ لیکن اقتضای زمان، شکل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر می‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانی خاص، «جهاد» و در شرایطی «فقه» و در برهه‏ای «پرداختن به مسایل علمی» است؛ لیکن آنچه با تحوّل زمان دگرگون نمی‏شود، اصل ادای تکلیف و انجام وظیفه است.

ج) هنر خوب مردن

«او (امام حسین علیه‏السلام ) فرزند خانواده‏ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است… آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می‏فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می‏شود و حسین «وارث آدم» ـ که به بنی‏آدم زیستن داد ـ و «وارث پیامبران بزرگ» ـ که به انسان چگونه باید زیست را آموختند ـ اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.»۱۳

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان که خوب زیستن و خوب زندگی کردن، هنر مردان الهی می‏باشد. خوب مردن نیز هنری است که در درجه اوّل، شهدا آن را به ارث می‏برند. شهدا شمع‏های فروزانی هستند که با نثار هستی و وجود خود در محضر حق تعالی، پیروز می‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوی خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین علیه‏السلام کسانی هستند که از مایه جان خویش در راه خدا نثار می‏کنند و به راستی حسین آموزگار بزرگ شهادت است که هنر خوب مردن را در جان بی‏تاب انسان‏های عاشق، تزریق می کند.

د) آثار شهادت امام حسین علیه‏السلام

«برخی در باره آثار شهادت حسینی تردید کردند! و آن را قیامی خوانده‏اند که شکست خورده است؛ شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده وعمیق و بارآور باشد؟… حسین با شهادت «ید بیضاء» کرد، از خون شهیدان «دم مسیحائی» ساخت که کور را بینا می‏کند و مرده را حیات می‏بخشد… اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ کلمه‏ای است که با خون تلفظ می‏شود.»۱۴

تأثیر حادثه کربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏هایی که با فاصله کمی با الهام‏گیری از قیام خونین کربلا شکفتند ـ مانند قیام توّابین و ابومسلم خراسانی ـ و جان‏های مردمی که از ترنّم خون‏های گرم شهیدان کربلا زندگی یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامی شاهد و مثالی زنده در عصر حاضر است که هم در شروع نهضت، پیروزی انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اکنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام جریان یافته است. به راستی کدامین عشق و ایمان جوشان برای پیشبرد انقلاب اسلامی می‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینی مؤثر باشد؟

ه··.) زندگان جاوید

«آنها که تن به هر ذلّتی می‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‏اند ـ در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود ـ توجیه و تأویل نکرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که برای ماندن‏شان تن به ذلّت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‏اند؟ هرکس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرّک نمی‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‏بیند، حس می‏کند و مرگ کسانی را که به ذلّت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، می‏بیند.»۱۵

شهدا زنده‏اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف کربلای او، همه و همه در طول تاریخ برای همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستی کدامین ملت را می‏توان سراغ گرفت که با روح و خون حسین همگرایی کنند و به افتخار یکی از دو پیروزی نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏بخشی است که در گذر زمان بر کالبد ملت‏ها دمیده می‏شود و آنها را به زندگی فرا می‏خواند و حسین علیه‏السلام زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏کند.

و) ساعات آخر شهادت

«عصر عاشورا، امام حسین علیه‏السلام با آن دقت نظافت می‏کند، با آن دقت آرایش می‏کند، استحمام می‏کند، بهترین لباس‏هایش را می‏پوشد و بهترین عطرهایش را می‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودیِ همه کس‏اش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتی که می‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته می‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش می‏آمد، که می‏دانست فاصله حضور، اندک است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست.»۱۶

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوی سرشار از اشتیاقی است که مردان خدا همواره برای آن، لحظه شماری می‏کنند و شهادت، شایسته‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهی است. آرایش با دقّت امام‏حسین علیه‏السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ترین حضوری است که یک امام می‏تواند در محضر الهی داشته باشد.

ز) مسئولیت ما

«این که حسین فریاد می‏زند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون می‏بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی‏بیند ـ فریاد می‏زند که: «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»؛ مگر نمی‏داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‏کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می‏نماید.»۱۷

امام حسین علیه‏السلام مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادی زنده و خروشان، ظهور پیدا می‏کند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره می‏روند، به یاری می‏طلبد و در واقع یاری طلبیدن امامِ عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامی برای کمک به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی آیا کمک کننده‏ای هست که حق را یاری کند؟

۴/ حضرت زینب علیها‏السلام

نمی‏توان از کربلای حسین نوشت و در آن، از کار بزرگ زینبی یادی نکرد؛ چرا که حادثه کربلا با نقش مکمّل و بی‏بدیل حضرت زینب علیها‏السلام کامل می‏شود. مرحوم شریعتی در این مورد می‏گوید:

«رسالت پیام از امروز عصر، آغاز می‏شود. این رسالت بر دوشهای ظریف یک زن، «زینب» ـ زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته ـ است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما کار آنها که از آن پس زنده می‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، کاروان اسیران در پی‏اش، و صفهای دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بردوشش. وارد شهر می‏شود، از صحنه بر می‏گردد. آن باغ‏های سرخ شهادت را پشت سرگذاشته و از پیراهنش بوی گلهای سرخ به مشام می‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلاّدی شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ برسرقدرت و قساوت، برسربردگان مزدور و جلاّدان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می‏زند: «سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزّت به خاندان ما عطا کرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت…» اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنگوید، کربلا در تاریخ می‏ماند.»۱۸

بدون شک حضور حضرت زینب علیها‏السلام در کربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتی‏ترین عنصر در ماندگاری «حماسه حسینی» است. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا می‏ماند و حماسه درخشان حسینی اسیر حصار زمان خود می‏شد. حضرت زینب علیها‏السلام خود سرود حماسه‏ای بود که درخشید و حماسه سترگ کربلا را در همه زمان‏ها ساری و جاری ساخت

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط شاندل جاوید |